نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی
نشريه سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

آرشيو //      توضيح هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی درباره مطالبی که از طريق سامانه ی سازمان سوسياليست های ايران منتشرمی شوند! ـ

آدرس لینک به این صفحه در سايت سازمان سوسياليستهای ايران:   ـ

 

نخستین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا

26 ـ 29 فروردين 1339 ، 15 ـ 18  آوريل  1960

علی شيرازی

به نقل ازگاهنامه  چشم انداز ،شماره 11 ،  زمستان 1371

 

یکی از آرزوهای کسانی که چندین و چند سال از دوران جوانی خود را  صرف مبارزه در چارچوب کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در بیرون کشور کردند، همیشه این بوده است که کسی پیدا بشود، همتی بکند و تاریخ این مبارزات و این سازمان را بنویسد. می دانم و حدس می زنم که در آینده به آن میل خواهند کرد. سندی که همراه این متن انتشار می یابد برای کمک به اینگونه  پژوهندگان است.
این سند اولین بیانیه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپاست  و حاصل کار نمایندگان چندین اتحادیه دانشجویی است که برای نخستین بار در روزهای پایانی فروردین  1339 در شهر هايدلبرگ (آلمان) گرد هم آمدند و با تدوین و تصویب این سند،  کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را پایه گزاری کردند. بعدها در اسناد و مدارک کنفدراسیون اجلاس هایدلبرگ به عنوان اولین کنگره کنفدراسیون، معرفی شد. بنابراین سندی که در اینجا برای نخستین بار انتشار می یابد سند تاسیس و ایجاد کنفدراسیون جهانی دانشجویان و دانش آموزان ایرانی است. از جلسه ای که این سند را صادر کرد هنوز خاطراتی در ذهن من وجود دارند که به عنوان چاشنی مختصرا می نویسم تا سهمی باشد در افزایش اطلاعات درباره چگونگی پایه گذاری کنفدراسیون، چون آنچه می نویسم خاطرات شخصی است، به ناچار  "من"  گفتن هم دارد که موجب ناراحتی است. در این بابت از پیش پوزش می طلبم.
نمی دانم پیش از تشکیل اولین جلسه کنفدراسیون در ماه آوریل  1960  از چه زمان و در چند شهر اروپا سازمانهای دانشجویی وجود داشتند؟ در این سند اسامی سازمانهای حاضر در هایدلبرگ آمده است. ولی تعداد سازمانهای دانشجویان ایرانی در اروپا بیشتر از اینها بود. مثلا در آلمان در دو شهر مونیخ و برلین هم سازمانهایی وجود داشت که به سبب بی اطلاعی و یا شاید دلایل دیگر در این جلسه   حضور نداشتند. هنگامی که من در آوریل سال  1959  وارد شهر هایدلبرگ شدم. در آنجا سازمان دانشجویان ایرانی وجود داشت. همانطور که از سند پیداست، این سازمان صاحب کاغذ نشاندار و مهر نیز بود، آراسته به نقش فروهر و آن سه اندرز جاوید و کم اثر که عبارت باشند از: "اندیشه نیک"  ، "گفتار نیک"  و "کردار نیک". این انجمن در آن زمان حدود پنجاه عضو داشت. پنجاه نفر از میان صد و چند نفر دانشجوی ایرانی که در آن زمان مقیم شهر هایدلبرگ بودند. البته همه این اعضا در زندگی  انجمن حضور دائم نداشتند. در جلسات آن،  35  نفر کم و زیاد شرکت می کردند. تعداد فعالان از این هم کمتر بود. سازمان تقریبا همه هفته جلسه داشت. جلسات سخنرانی و بحث در موضوعات بیشتر فرهنگی تا سیاسی.
سازمان همانطور که از نامش پیداست، جلوه صنفی داشت. ولی ذاتا سیاسی بود. اولا استبداد که تیغش در بیرون از مرزهای ایران هم برنده بود، این دوگانگی هویت را بر آن تحمیل می کرد. ثانیا گردانندگانش گرایش آشکار، هرچند بیم آلود، به سیاست داشتند. برای آنها اعتبار سیاسی سازمان بیشتر از وزن صنفی آن بود. ثالثا سازمان برای فعالیت صنفی میدان عمل چندان قابل توجهی نداشت. با سرپرستی محصلین و دانشجویان که در سفارت خانه داشت، در تضاد بود. به آن، به خاطر دخالتهایش در کار دانشجویی، اعتراضاتی داشت. ولی اقدامی برای تنفیذ خواستهایش نمی توانست بکند. سرپرستی برایش نمونه ای بود از دخالتهای ناسزاوار و تنفرانگیز دولت استبدادی در تحصیل و زندگی ایرانیان این سر دنیا. پس سرپرستی بیشتر وسیله ای می شد برای توجیه حقانیت وجود سازمان. شاید مهمترین کارکرد صنفی سازمان در نقش وجودش متحقق می شد. در این که محلی بود برای گردهم آیی جوانانی که از محیط اجتماع خود به دور افتاده و غریبه شده بودند. آنها اکنون به دنبال هموطن همدرد می گشتند. سازمان وسیله ای بود برای تسکین آلام تنهایی و از ریشه کنده شدگی آنها. صنف دانشجو در این محل جمع می شد تا در غربت برای خود، دست کم جمعه ها وطنی بسازد. فعالان سازمان در میان دو جمعه ساعات و روزهایی را به رتق و فتق امور وطن می پرداختند، که در وجود سازمان خلاصه شده بود.

اگر در دوران پیش از تشکیل کنفدراسیون سازمانها فعالیت سیاسی کمتری می کردند، بیشتر به آن خاطر بود که در آن زمان در داخل ایران هم جنبشی که آشکار باشد، دیده نمی شد. رژیم سرکوب هنوز بر همه کس غلبه داشت. بحران اقتصادی رژیم هنوز به حوزه سیاست دامن نگسترده بود. در دانشگاه    تهران که من چند ماهی از سال تحصیلی   37 ـ 38  را در آن گذراندم، سکوت سیاسی کامل برقرار بود. معاون دانشکده ما مانند یک ناظم مدرسه بر دانشجویان حکومت می کرد. کسی را یارای آن نبود که مسایل هرچند تئوریک سیاسی را حتی در درس جامعه شناسی هم مطرح کند.
با این وجود بسیاری از دانشجویان آماده برای فعالیت سیاسی بودند. تعدادی از آنها همدیگر را در خفا می دیدند و گفتگوهایی می کردند.
من که از جمله این قبیل دانشجویان بودم، هنگامی که به آلمان آمدم و فضا را باز دیدم، بیدرنگ در تنها جایی که می توانستم بدون اجازه حکومت شرکت کنم، حضور یافتم و با انگیزه مبارزه با استبداد به عضویت سازمان صنفی دانشجویان ایرانی درآمدم. هنوز چند ماهی از اقامتم در شهر هایدلبرگ نگذشته بود که عضویت در هیئت کارداران آن را قبول کردم. امثال من هرجا که سازمانی بود، یقینا وجود داشتند و همینها بودند که ماهیت سازمان و مسیرش را تعیین می کردند و آن را به جهت مبارزات سیاسی سوق می دادند. در آن زمان، از فعالان هیچکس به این نمی اندیشید که یک انجمن صنفی، بهتر است صنفی باشد و صنفی بماند. هیچکس به نقش انجمنهای صنفی در ایجاد دموکراسی آگاهی نداشت. فعالترها و سیاسی ترها فکر میکردند که چون استبداد حتی اجازه فعالیت صنفی را هم نمی دهد و چون تحقق هدفهای صنفی جز با نفی استبداد ممکن نمی شود، پس حتی انجمنهای صنفی هم باید مبارزه سیاسی بکنند و به خدمت آن درآیند. کسی که نمی دانست که اگر انجمنهای صنفی وجود خود را به استبداد تحمیل کنند و آن را وادار به قبول استقلال خود بسازند، با همین کار خود ضربه مهمی به استبداد زده اند و در تعدیل آن موفقیتی قابل کسب کرده اند. با اینهم
هسیاسی ترها توجه داشتند که اصرار چندانی در افشای ذات سیاسی سازمان نکنند. سوای تعداد زیاد دانشجویان خارج از سازمان که ما توجه به جلب آنها داشتیم، در میان اعضا هم تعداد محتاطان غلبه داشت و ملاحظه شان سخت لازم بود. از این رو احتیاط لازم می آمد و این حالت تا هنگامی که جنبش در ایران آغاز شد، ادامه داشت.
رابطه سازمانهای شهری از دو راه تامین می شد. یکی از طریق اعضا و هواداران نیروی سوم که در این و آن شهر تجمعاتی داشتند، یا عضوی و هواداری. و دیگر از طریق "نامه پارسی". نامه پارسی را پیش از آنکه ارگان رسمی کنفدراسیون بشود، عمدتا همین نیروی سومی ها در پاریس منتشر می کردند. امیر پیشداد، ناصر پاکدامن، منوچهر هزارخانی و حسین ملک از گردانندگان آن بودند. اشخاصی مثل منوچهر ثابتیان، مهرداد بهار و حمید عنایت ( از انگلیس) هم در آن مقاله می نوشتند. از آلمان هم کسانی با آن همکاری می کردند، از جمله خود من که برای آن داستانی فرستادم، چاپ شد و اعتراضات زیادی را برانگیخت. معترضان وزنه دیگری در اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه را تشکیل می دادند. اینها حول و حوش جهانگیر تفضلی جمع بودند که سرپرست کل دانشجویان در اروپا بود. در آن زمان جهانگیر تفضلی از هفته نامه خود "ایران ما" چاپی هم برای خارج از کشور می کرد که برای بسیاری از دانشجویان مجانا از تهران یا پاریس ارسال می شد. این "ایران ما" در تهران چاپ می شد و  اخبار و اطلاعاتی هم درباره دانشجویان ایرانی در اروپا منتشر می کرد.
وقتی که فعالیت دانشجویان کم کم داشت بالا می گرفت و خاصه "نامه پارسی" به وسیله ارتباطی میان دانشجویان کشورهای مختلف اروپایی تبدیل شده بود، تنی چند از دانشجویان ایرانی در پاریس به تحریک و تشجیع تفضلی سعی در کنترل اتحادیه پاریس و نامه پارسی می کردند. امری که ممکن نشد و کار به جدایی کشید.
توده ایها در ایجاد ارتباط بین سازمانها نقش مستقل و چشمگیری نداشتند. رابطه بین خود آنها هم احتمالا سست بود. مثلا سازمان شهر مونیخ (آلمان) که زیر نفوذ آنها بود به این علت در جلسه هایدلبرگ شرکت نکرد که از تشکیل آن اطلاع نداشت. دیر مطلع شد. حدود یک ماه بعد از تشکیل کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در هایدلبرگ (آلمان) بود که نمایندگان این سازمان را در شهر خودمان دیدیم. تاسف می خوردند از اینکه در جلسه هایدلبرگ به سبب نداشتن اطلاع نتوانسته بودند شرکت کنند. جبهه ملی هم به صورت سازمانی در آن زمان هنوز وجود نداشت تا بتواند واسطه گردآوری سازمانهای دانشجویی برای پایه گذاری کنفدراسیون بشود. در شهر هایدلبرگ علاقه مندان غیر تشکیلاتی به جبهه ملی وجود داشتند، ولی جمعشان فعالیت سیاسی نمی کرد. در شهرهای دیگر در بین جبهه ایهای غیر تشکیلاتی آمادگی هایی برای تجدید فعالیت وجود داشت که بعدا به فعل درآمد. و آنچه آنها را برانگیخت حوادث بعد از تشکیل کنفدراسیون در ایران بود که جنبش دانشجویی در خارج از کشور را هم در بر گرفت و به حرکت تازه و پرجوش واداشت.

در هر حال واسط انتقال پیشنهاد کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به سازمانهای پراکنده، همین گردانندگان نامه پارسی بودند. من که در آن زمان عضو هیئت کارداران سازمان هایدلبرگ بودم. اگر اشتباه نکنم پیشنهاد را در نامه ای به خط هزارخانی دریافت کردم که از پاریس برای سازمان ما نوشته بود. ما با این پیشنهاد بیدرنگ موافقت کردیم، چون خود نیز از پیش به آن می اندیشیدیم. پیشنهاد متقابلمان این بود که جلسه در هایدلبرگ تشکیل شود. از روی شوق، بدون هیچ اطلاع از امکانات خود برای پذیرایی از تعداد نامعلومی شرکت کننده، اعلام کردیم که آماده تدارک جلسه هستیم. من در آن موقع  21  ساله بودم. آخرین سابقه فعالیت سیاسی ام تا قبل از عضویت در سازمان دانشجویی در شهر هایدلبرگ به دوره مصدق برمی گشت، زمانی که  14 ـ 15 ساله بودم. جو سیاسی آن روزگار مرا هم مثل اکثر جوانهای شهری به میدان سیاست کشیده بود که برایمان تا اندازه ای جایگزین میدان فوتبال و نظایر آن شده بود. بنابراین تجربه ای برای شرکت در کاری که در آن زمان برایم بزرگ می نمود، نداشتم. علاوه بر این هیچیک از کسانی را که بعدا در جلسه شرکت کردند، از نزدیک نمی شناختم. تصورم از آنها آدمهای سن و سال دار و با تجربه و حزب دیده ای بود که از دور در من خردگی و احترام تلقین می کردند. تنها کسی که در شهر هایدلبرگ به من در تدارک جلسه پیگیرانه کمک می کرد، جوانی بود هم سن و سال خودم به نام فرخ حسیب که بیشتر به دنبال ماجرا بود تا کار سیاسی. ولی او هم مثل من از آنچه در پیش بود، بیم داشت. برای تعدیل ظاهر خردسالانه خودمان در برابر غولانی که در راه بودند، هر دو چاره را در این دیدیم که دست کم یکی از ما ریش بگذارد تا مسن جلوه کند. فرخ این کار را کرد و احتمالا اثری به آن معنی که مقصودمان بود، روی هیچکس نگذاشت. یادم می آید موقعی که بهمن نیرومند و دوستش را در خیابان دیدم - او از شهر  توبينگن ( آلمان) می آمد . از ته دل خوشحال شدم. دیدم دست کم این یک نماینده و دوستش همسن و سال خود ما هستند. آنها را نمی شناختم. در خیابان نشانی محل تشکیل جلسه را تصادفا از من پرسیدند، و این مقدمه آشنایی ما شد و موجب کاهش دلهره ای شد که در آن روزها به اوج رسیده بود.
یک دلیل برای سیاسی بودن این جلسه این بود که در شهر ما هرچه موعد تشکیل آن نزدیکتر می شد. اعضای سازمان اطراف من و حسيب را بیشتر خالی میکردند. یکی بعداز دیگری بیهوده، از ما فاصله می گرفتند و صلاح خود را در آن می دیدند که از دور شاهد ماجرا بشوند. ترس از ساواک یقینا تنها دلیل این فاصله گیری نبود. بعضی را احتیاط وادار به دوری می کرد. احتیاط در مقابل یک حادثه تازه با شرکت آدمهای ناشناخته که می توانستند خوشایند نباشند. عاقبت من مانده بودم و همین فرخ حسیب  عضو دیگری از هیئت کارداران سازمان ما به من کتبا وکالت داد که از جانب او هرچه تصمیم لازم بود، بگیرم. خود او نمی دانم به چه بهانه فاصله گرفت. شخصی که بنا بود به علت سن و سال بیشترش، نمایندگی سازمان ما را در جلسه به عهده بگیرد، تنها هنگامی آمادگی خود را برای انجام این کار اعلام کرد که در جلسه، نوبت سخن گفتن به سازمان میزبان که ما بودیم رسید. یعنی آخر همه.

جلسه در روزهای  26 تا 29 فروردين سال 39 ( تعطيلات عيد پاک 15 تا 18 آوريل 1960 )

  درمحل باشگاه دانشجویان خارجی دانشگاه هایدلبرگ تشکیل شد. تعداد شرکت کنندگان زیاد نبود. شانزده نفر از انجمنهایی بودند که نامشان در سند آمده است. خانم شیرین مهدوی تنها زن شرکت کننده در جلسه بود. نام همه شرکت کنندگان را به خاطر ندارم. بعضی از آنها که به یادم مانده اند : هزارخانی، ثابتیان، نیرومند، آشتیانی، معتمدی، روح الله و فریدون حمزه ای، رسولی، حسیب، گرامی منش و . . . هستند. در امضاهایی که پای سند گذاشته اند، نمی توان نام همه شرکت کنندگان را پیدا کرد. برخی، سعی تمام در ناخوانا کردن امضاهای خود داشتند. برخلاف کنگره های سالهای بعد کنفدراسیون، جلسه، ناظر و تماشاچی نداشت. جز یکی دو تن از همین شرکت کنندگان که نمایندگی نداشتند.

موضوع اصلی بحث جلسه طبیعتا همان گردهمایی انجمنها، لزوم این کار و تشکیل کنفدراسیون بود. همه در ضرورت این مهم صحبت کردند و آمادگی سازمانهای خود را برای شرکت در آن اعلام داشتند. موضوع دیگر ماهیت صنفی یا سیاسی بودن کنفدراسیون بود. تقریبا همه شرکت کنندگان سیاسی می اندیشیدند و در این نظر اتفاق داشتند که سازمان صنفی نمی تواند از مبارزه سیاسی دور بماند. با این وجود همه به ترس زیاد دانشجویان از کار سیاسی در آن زمان آگاه بودند. بنابراین می دانستند که باید ماهیت صنفی کنفدراسیون را جلوه بیشتری بدهند و آن را اتحادیه ای صرفا صنفی معرفی کنند. این ملاحضه همانطور که می بینیم در جملاتی که "مرامنامه"  کنفدراسیون را تعریف می کند، انعکاس کامل یافته است. به این معنی این عبارات منظور شرکت کنندگان در آن جلسه را از ماهیت کنفدراسیون روشن نمی سازد. برای فهم این احتیاط باید در نظر داشت که در آن زمان در داخل، یعنی ایران، هنوز جنبشی دیده نمی شد. هنوز دولت "اقبال" حکومت میکرد و مبارزه عمومی و آشکار که به مناسبت انتخابات مجلس بیستم در تابستان  1339  در گرفت، هنوز آغاز نشده بود. تشکیل کنفدراسیون شاید طلیعه حرکتی بود که به فاصله چند ماه بعد از آن در ایران شروع شد و تا خرداد  42  در سطح وسیع و عمومی ادامه یافت. در خارج از ایران، چون محیط آزادتر بود، حرکت زودتر آغاز شد.
با نشست هایدلبرگ، کنفدراسیون تشکیل شد. گرچه شرکت کنندگان با نیت تدارک کنفدراسیون در آن نشست گرد آمده بودند. ولی با تشکیل جلسه، آنچه را تدارکش را می خواستند، عملا انجام شد. بنابراین دیگر لازم نبود که این جلسه را مقدماتی- تدارکاتی بخوانند. جلسه، وجود کنفدراسیون را اعلام کرد. پیشنهاد نام را تا آنجا که به خاطر دارم "هزارخانی" داد. به گمانم از نام سازمان دانشجویان  فرانسه اقتباس کرده بود. جلسه هایدلبرگ سه مسئول انتخاب کرد که می بایستی از جمله به کار برگزاری کنگره بعد در پاریس اقدام می کردند. مسئولان، روح الله حمزه ای، منوچهر هزارخانی، و منوچهر ثابتیان بودند. در انتخاب مسئولان بین نیروی سومی ها که در این جلسه اکثریت قاطع داشتند و ثابتیان که در او ظن توده ای بودن می رفت، کشمکشی پر هیجان به وجود آمد که از آن نیروی سومی ها پیروز درآمدند. کنگره بعد بخاطر تنشها در اتحاديه فرانسه ، در پاريس ممکن نشد و به لندل انتقال يافت. کنگره لندن روزهای آخر دسامبر  60  و نخستین روزهای ژانويه سال 61  تشکیل شد و تا چند روز ادامه یافت.
کنفدراسیون باید جمع فدراسیونها می بود. ولی آنچه در هایدلبرگ جمع شده بود، نمایندگان سازمانهای شهری بودند. قرار شد در اولین فرصت در سطح کشوری فدراسیونها را ایجاد کنیم. در آلمان این کار چندماه بعد در جلسه ای که در ماه نوامبر در هانوفر تشکیل شد، انجام گرفت. در این جلسه سازمانهای بیشتری شرکت کردند. از جمله سازمانهای شهر مونیخ و برلین غربی.

کار کنفدراسیون برای گروه ها و سازمانهای سیاسی تنها آوردگاه مبارزات روزمره و عمل شان شده بود. ماهیت صنفی سازمان به تدریج از یادها می رفت. سرانجام کنفدراسیون شعار سرنگونی رژیم شاه را در راس مرامنامه خود قرار داد و برای این هدف هرچه در توان داشت کوشید. غلبه مطلق سیاست برا این اتحادیه در عین حال مانند بمبی ساعتی در بطن آن کار می کرد. بمب باید سرانجام منفجر می شد و کنفدراسیون را از هم می پاشاند. انفجار در کنگره شانزده در سال  1957 [ سال 1975 دی 1353 ـ  منصور بيات زاده] صورت گرفت.

 

 

بیانیه کنفدراسیون محصلین ایرانی در اروپا:


با توجه به افزایش روزافزون جوانان میهن ما که اکنون در شهرهای مختلف اروپا مشغول تحصیل هستند. با در نظر گرفتن تشکیلات متعدد محلی به صورت اتحادیه ها، انجمنها و سازمانهای محصلی دیگر از دیر زمان لزوم نزدیکی و همکاری بیشتری جهت ایجاد یک جنبش وسیع برای همگان نمایان بود.
نمایندگان این سازمانهای مختلف، از آلمان:

 سازمان صنفی دانشجویان ایرانی مقیم هایدلبرگ،

 سازمان دانشجویان ایرانی مقیم هانوفر،

انجمن دانشجویان ایرانی مقیم توبینگن،

 انجمن فارغ التحصیلان  وستفالن،

[ و اتحاديه دانشجوئی رين لاند ( کلن ـ بن و اطراف ) ـ منصور بيات زاده].

 در فرانسه:

اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه.

 از انگلیس: فدراسیون محصلین ایرانی در بريتانيا ( شامل از نماينگان حاضر:

الف ـ  انجمن دانشجويان ايرانی در انگلستان

ب  ـ  انجمن دانشجويان ايرانی دانشگاه لندن

ج ـ انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه بیرمنگام

د ـ انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه لیدز

ه - انجمن دانشجویان ایرانی شرکت ملی نفت ایران)

پس از تهیه مقدمات لازمه از تاریخ 15 تا 18  آوريل در شهر هايدلبرگ گرد آمدند و با مشاورات و کنکاشهای سه روزه در يک محيط دوستانه و الهام بخش  "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا" را که می تواند به نوب نوبت خود فصل نوینی در تاریخ روابط و تشکیلات محصلین ایران در اروپا به شمار آید، پایه ریزی کردند و مرامنامه زیر به اتفاق آرا به تصویب رسید:

مرامنامه:


هماهنگ کردن تمام دانشجویان و محصلین ایرانی دراروپا و انجمنها، سازمانها و اتحادیه های محلی ایشان به صورت یک کنفدراسیون به منظور ایجاد و حفظ و استمرار روح همکاری بین ایشان در فرنگ و آگاهانیدن بیشتر آنها به حقوق و وظایف صنفی خویش و تدارک وسایط تشکیلاتی به منظور ارتباط با همه محصلین ایرانی و مطالعه در شرایط کار و چاره جویی درباره مسایلی که بر قشر دانشجو و تحصیلکرده طبق منافع میهنی ما مطرح است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درهمين رابطه:  ـ 

مجموعه اي از مقالات و مصاحبه ها
در باره تاريخچه مبارزات و فعاليت هاي دانشجويان ايراني در داخل و خارج از کشور در دوران رژيم شاه.ضروريست متذکر شد که بخش بسيار بزرگي ازمبارزات و فعاليت هاي دانشجوئي در خارج از  کشور برهبري  کنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني انجام گرفت

http://www.tvpn.de/ois/ois-iran-2000-a.htm