نشريه اينترنتي جنبش سوسياليستي
نشريه سازمان سوسياليست هاي ايران ـ سوسياليست هاي طرفدار راه مصدق

www.ois-iran.com
socialistha@ois-iran.com

 

کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی،

ساواک شاه و روزنامه کيهان

بخش چهارم

*****

مطالبی در باره

تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی

( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران)

 

در بخش سوم اين نوشته ، در باره خط مشی و سمت و سوی مبارزات و فعاليت های کنفدراسيون جهانی توضيحاتی دادم. در ادامه آن توضيحات و روشن کردن تمام جوانب آن فعاليت ها، سعی می کنم در اين بخش از نوشته (بخش چهارم) همچنين به چگونگی روند کار کنگره سوم کنفدراسيون که  از تاريخ 10 تا 13 دی 1342 ( 31 دسامبر 1963 تا 3  ژانويه 1964) در لندن برگزارشد نيز اشاره کنم و در اين رابطه، بخشی از پيام شخصيتهای مذهبی ، سياسی  و دانشجوئی به کنگره سوم و همچنين مصوبات آن کنگره ، از جمله قطعنامه سياسی کنگره، پيام به دکتر مصدق، پيام به  آيات اعظام خمينی، ميلانی، شريعتمداری، پيام به دانشجويان دانشگاه تهران، پيام به  استادان و دانشجويان و مردان آزاده ايکه در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند از جمله آيت الله محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتريدالله سحابی ، عزت الله سحابی ... پيام به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران  ... را نقل کنم، تا از آن طريق برگهائی ازتاريخچه  واقعی جنبش دانشجوئی  در رابطه با مبازرات و فعاليت های آن « جنبش» عليه استبداد و استعمار و در دفاع از آزادی و مسائل ملی و ميهنی  وتاکيد بر خواست تحقق حاکميت قانون بر وطنمان ايران را بازگو کرده باشم، همانطور که در پيام سازمان دانشجويان دانشگاه تهران به سومين کنگره کنفدراسيون در لندن آورده شده است: « نهضت دانشجوئی ايران زاده ضرورت زمان و پرورده نهضت ملی ايران است»  و در پيام کنگره کنفدراسيون در لندن به « دکتر محمد مصدق پيشوای خردمند نهضت ملی ايران»می خوانيم: « کنگره بار ديگر اعلام کرد که نهضت دانشجوئی ايران جزء جدائی ناپذير از نهضت ملی ايران است.»  و در پيام  به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران تاکيد کرده است که: « بايد با مبارزه متحد بزرگترين سد پيشرفت و ترقی کشور و عامل مهم سيه روزی توده های مردم يعنی حکومت شاه را واژگون ساخت... همرزمان مبارز. ما با نثار بوسه های سپاس بدستهای پينه بسته و چهره های در آفتاب سوخته تان يک بار ديگر دستتان را صميمانه برای پيمان بستن در ادامه يک مبارزه پيگيرتر ميفشاريم.»  ...

در گزارش کنگره سوم کنفدراسيون می خوانيم:

« نخستين جلسه کنگره سوم کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در ساعت 10 بامداد روز سه شنبه  دهم دی ماه 1342 ( 31 دسامبر  1963 ) در سالن کنفرانس  ( امپريال کالج) لندن تشکيل شد. 51 نماينده و بيش از صد تن مشاور و ناظر در اين جلسه حضور داشتند.

نخست آقای حسن لباسچی رئيس سازمان دانشجويان ايرانی در آمريکا [ همچنين عضو هيئت دبيران کنفدراسيون جهانی] برياست موقت کنگره برگزيده شد و پس از گفتن شادباش بنمايندگان باحترام روان شهدای دانشگاه تهران و ملت ايران يک دقيقه سکوت اعلام شد. سپس اعتبار نامه نمايندگان فدراسيون های مختلف که در شورايعالی کنفدراسيون بتصويب رسيده بود در دستور روز قرار گرفت و بتصويب اعتبارنامه نمايندگان سازمانهای تهران ـ اطريش ـ فرانسه ـ انگلستان ـ آمريکا ـ آلمان و سويس مطرح و تصويب شد. اعتبار نامه نماينده شهر ماينس [ شهری که  من (منصور بيات زاده ) عضو آن بودم ، بخاطر اختلافات مالی با فدراسيون آلمان] به کميسيون ارجاع گرديد [ و از حق شرکت در انتخاب هيئت رئيسه  کنگره محروم گرديد] و چون اکثريت دو سوم حاصل شده بود بلافاصله رئيس جلسه اعلام رأی برای انتخاب هيأت رئيسه کنگره نمود و آقای حسن ماسالی بعنوان رئيس کنگره انتخاب شد. رئيس کنگره از کنگره خواست که بپاس مبارزات دليرانه دانشگاه تهران و نماينده آن آقای ابوالحسن بنی صدر نماينده دانشگاه تهران بعنوان رئيس افتخاری کنگره برگزيده شوند و کنگره با ابراز احساسات بی نظير باتفاق آراء اين پيشنهاد را تصويب نمود. پس از انتخاب هيأت رئيسه  اعتبار نامه نمايندگان فدراسيون دانشجويان ايرانی درايتاليا مطرح شد و باتفاق آراء بتصويب رسيد...». تمام مطالب مندرج در کروشه []  از منصور بيات زاده است.

برای آشنا شدن آن بخش از خوانندگانی که به چگونگی روند کار کنگره های کنفدراسيون و فدراسيون ها، آشنائی ندارند، بی جا نديدم تا توضيحاتی کوتاه در باره شروع کار کنگره لندن بدهم. چون روند کار تمام کنگره های کنفدراسيون تقريبأ چنين بودند. در واقع روند کاری همچون  روند کار کنگره لوزان (کنگره دوم)، آنهم  با تغييراتی بسيارجزئی.

 در مصوبات  آن کنگره ( کنگره سوم ) می خوانيم،  پس از انتخاب هيئت رئيسه  ــ بجز نام رئيس،از اسامی ديگر آن هيئت در گزارش کنگره نامی برده نشده است ــ ، پيامهای رسيده به کنگره قرائت می گردند. از جمله پيام  فيلسوف انگليسی برتراند راسل که توسط آقای حسن رسولی متن انگليسی آن پيام  قرائت می گردد و ترجمه فارسی آن از سوی آقای فرج الله اردلان دبير کنفدراسيون. بعدأ پيام دانشگاه تهران، ( در پايان اين بخش از نوشته ، در بخش « ضمائم » متن کامل پيام دانشگاه تهران نقل خواهد شد) ، همچنين پيامهائی از سوی فدراسيون بريتانيا، اتحاديه فرانسه، فدراسيون آلمان، انجمن واحد دانشجويان ايرانی در آمريکا و پيام اتحاديه دانشجويان ايرانی در بلژيک ( که برای اولين بار در کنگره کنفدراسيون شرکت می کرد) قرائت  می شوند.

« ...  سپس پيامهای دانشجويان خارجی به کنگره قرائت  شد. آقای [مجيد ] تهرانيان [ دبير کنفدراسيون جهانی] متن انگليسی پيام های اتحاديه ملی دانشجويان سراسر چين و اتحاديه دانشجويان فلسطين و سازمان کار اروپا را خواند. پس از آن آقای [منوچهر] هزارخانی متن فرانسه و ترجمه فارسی پيام اتحاديه ملی دانشجويان فرانسه را قرائت کرد و سپس آقای [ فرج] اردلان پيام  علی محمد سيف پور فاطمی[شاهين فاطمی] دبير کنفدراسيون را که بمناسبت وضع  پاسپورت نتوانسته بود در کنگره حاضر شود بسمع نمايندگان رساند.

ساعت 17 و چهل و پنج دقيقه رئيس يک ساعت تنفس اعلام کرد تا شورايعالی کنفدراسيون بتواند بکار اعتبار نامه های نمايندگان بلژيک و نماينده شهر ماينس رسيدگی کند. ساعت 19 جلسه مجددأ رسميت يافت و چون هنوز گزارش شورايعالی بکنگره نرسيده بود کنگره وارد بحث در باره تشکيل کميسيون ها گرديد. پس از تبادل نظر و صحبت بسيار کنگره به پيشنهاد [مجيد] تهرانيان تصويب کرد که پنج کميسيون به ترتيب زير تشکيل شوند.

1 ـ کميسيون اقتصادی ، 2 ـ کميسيون سياسی، 3 ـ کميسيون امور دانشجوئی ، 4 ـ کميسيون اساسنامه، 5 ـ کميسيون تهيه پيام ها.

سپس گزارش شورايعالی کنفدراسيون به اين شرح مورد بررسی قرار گرفت:

ــ  در باره عضويت اتحاديه بلژيک و حق رأی نماينده آن بعلت عدم اطلاع دقيق از وضع اين اتحاديه و نيز در دست نداشتن اساسنامه آن اتحاديه و عدم در خواست عضويت کنفدراسيون ، شورايعالی به کنگره پيشنهاد می کند که تا انجام  تشريفات و مقررات قانونی نماينده اتحاديه بلژيک عنوان ناظر را داشته باشد.

ــ  در باره نماينده سازمان مونيخ[که نماينده اش با تأخير به محل کنگره رسيده بود ـ منصور بيات زاده] شورايعالی باتفاق آراء اعتبار نامه ايشان را معتبر دانسته و به کنگره تصويب آنرا توصيه می کند

ــ در مورد نماينده سازمان ماينس شورايعالی نظر نماينده فدراسيون آلمان را مبنی بر اينکه  تا روشن شدن اختلافات مالی بين فدراسيون آلمان و سازمان ماينس نماينده اين سازمان در کنگره فقط عنوان ناظر را داشته باشد می پذيرد.

بحث در باره گزارش شورايعالی بعمل آمد و پس از مذاکرات طولانی گزارش شورايعالی با کثريت آراء تصويب شد. در اين هنگام  پيشنهادی مبنی  بر قدردانی از اتحاديه دانشجويان ايرانی در بلژيک در فرستادن نماينده بکنگره و تشويق آن اتحاديه  به  پيوستن به کنفدراسيون رسيد که باتفاق آرا و با ابراز احساسات شديد و کف زدنهای ممتد بتصويب رسيد. جلسه بدينترتيب در ساعت 23 ختم شد و جلسه بعد به ساعت 10 روز 11 ديماه ( اول ژانويه ) موکول گرديد.». . (مطلب مندرج در کروشه از منصور بيات زاده است.)

کنگره با رسميت پيدا کردن  در ساعت 10 و چهل پنج دقيقه  در روز 11 ديماه 1342 ( اول ژانويه 1964 ) به کار خود ادامه می دهد. در وحله اول ، بخش ديگری از پيام ها و تلگرافهائی که به کنگره فرستاده شده بود قرائت می گردند.  

ضروريست همچنين متذکر شد که از سوی برخی از شخصيت های بزرگ مذهبی و سياسی ايرانی  برای کنگره سوم پيام فرستاده شده بود که در بين آن پيام ها از  « پيام  حضرت آيت الله العظمی آقای حاج سيد محمد هادی ميلانی مرجع عاليقدر تقليد » و  « پيام دکتر علی شايگان » نام می برم.(متن کامل  اين دو پيام در بخش ضمائم درج شده است.)

 بعدأ اعتبار نامه های نمايندگان سازمانهای فريبورگ و ساربروکن که نمايندگانشان پس از يک روز تأخير به محل کنگره رسيده بودند، مطرح و تصويب می گردد.

همچنين در گزارش کنگره می خوانيم که « سخنگوی کميسيون  پنح نفری طرح اصلاح شده نظامنامه را بکنگره تسليم کرد و پس از بررسی جزء  بجزء و حک و اصلاح آن به تصويب رسيد.»  آنهم به اين خاطر که هيئت رئيسه کنگره  برای اداره جلسات کنگره بر پايه مقررات و اصولی که در « نظامنامه » پيش بينی شده بود، آن جلسات را اداره  و برگزار کند. متن « نظامنامه» در بخش « ضمائم»  اين بخش از نوشته در ج شده است.

در گزارش می خوانيم که نماينده اتحاديه ملی دانشجويان کشور های متحد آمريکا [ ايالات متحده آمريکا]  در کنگره حاضر می شود و پيام آن اتحاديه را قرائت می کند. همچنين در  گزارش کنگره می خوانيم که نماينده دفتر ارتباطات کنفرانس بين المللی دانشجويان (کوسک) پيام خود را در کنگره قرائت می کند که آقای حسن رسولی از طرف کنگر ه از نمايندگان مزبور تشکر می کند. (مطلب مندرج در کروشه  از منصور بيات زاده است.)

بعد از صرف نهار ، کنگره در ساعت 15  رسميت پيدا می کند ، پس از نطقهای قبل از دستور ، گزارش کار هيئت دبيران و سئوال و بررسی  آن در دستور کار کنگره قرار می گيرد . ابتدا آقای صادق قطب زاده پيام هيأت دبيران را به کنگره قرائت می کند، سپس گزارش مالی کنفدراسيون توسط آقای علی برزگر خوانده می شود. پس از آن آقای فرج الله اردلان گزارش روابط خارجی کنفدراسيون را بسمع کنگره می رساند.  پس از طرح سئوالات از سوی برخی از نمايندگان  و پاسخ از سوی هيئت دبيران ، همچنين آقای بهرام دهقان نماينده دفتر اروپائی کنفدراسيون به سئوالات مربوطه پاسخ می دهد.گزارش هيئت دبيران با 38  رأی موافق و يک ممتنع بتصويب می رسد. وبنا بر پيشنهاد انجمن واحد دانشجويان ايرانی در آمريکا پيشنهادی برای تقدير آقای بهرام دهقان دبير دفتر اروپائی تسليم کنگره می گردد که باتفاق آراء مورد موافقت کنگره قرار می گيرد.

در جلسه روز سوم کنگره ( دوم ژانويه ـ دوازدهم ديماه) بررسی گزارش های کميسيونهای پنچ گانه  در دستور کار کنگره قرار می گيرد و ادامه آن کار تا روز چهارم کنگره ( سوم ژانويه ) ادامه پيدا می کند.

در گزارش کنگره در بخش « قطعنامه سياسی» می خوانيم:

« ... جلسه کميسيون سياسی عصر روز 11 ديماه 42 ( يکم ژانويه 64 ) تشکيل شد و آقای حسن لباسچی بعنوان رئيس و آقای ابوالحسن بنی صدر بعنوان مخبر و آقای کلاهی بعنوان منشی انتخاب شدند... گزارش در دو قسمت تهيه شده است: 1 ـ مسائل ميهنی 2 ـ مسائل بين المللی ... ».

گزارش مسائل ميهنی به  سياست داخلی  و  سياست خارجی تقسيم شده بود. در بخش سياست داخلی  که در بر گيرنده  15 ماده است ، می خوانيم:

« 1 ـ ما آزادی آقای دکتر محمد مصدق رهبر و مظهر نهضت ملی ايران را خواستاريم و معتقديم که اسارت مصدق بزرگ اسارت ملت ايران است. بدين منظور کنگره هيأت دبيران را موظف ميدارد که در راه آزادی ايشان اقدامات مجدانه بعمل آورده و برای آگاهی مردم دنيا نشريه ای بزبانهای زنده دنيا در باب زندگانی ايشان و نهضت ملی ايران تهيه و نشر نمايد. 

2 ـ سياست داخلی دستگاه حاکمه بجای استقرار حکومت قانونی و تامين آزاديهای مصرح در قانون اساسی ايران برای مردم ايران بايجاد محيط ترور و وحشت اقدام نموده و کليه اصول انسانی را با شقاوت کم نظيری مورد تعدی قرار داده است. بزرگترين نمونه و طرز عمل جنانتکارانه دستگاه کودتا کشتار دسته جمعی هزارها نفر از مردم در قيام ملی 15 خرداد سال 1342 است. در اين روز بدستور شاه هزاران نفر از هموطنان ما که برای احقاق حقوق از دست رفته خود قيام نموده بودند بآتش و خون کشيده شدند. ايادی شاه و سازمان امنيت و گارد شاهی دست بآتش سوزی و خرابکاری و هتک حرمت خواهران و مادران ما زده و دانشگاهها و مدارس را مورد هجوم قرار دادند.

3 ـ ما بر طبق قانون اساسی ايران دخالت و روش خود سرانه شاه را در امور مملکت شديدأ محکوم می کنيم و رژيم ايران را از روز 28 مرداد 1332 ببعد رژيم قانونی ايران نمی دانيم.

4 ـ از آنجا که در چهل  سال اخير ارتش ايران در اختيار ديکتاتورهای عامل استعمار مامور سرکوبی ملت ما بوده است و با توجه باين موضوع که سازمان ارتش بر پايه های يک ارتش ارتجاعی و امپرياليستی استوار شده است که باعث جلوگيری از رشد افسران و درجه داران و سربازان ملی و مترقی است معتقديم که ارتش کنونی بايد بر اساسی نو که در خور احتياج کشور و خواسته های ملی باشد بنا گردد.

5 ـ نظر باينکه رفراندوم ششم بهمن 1341 در شرائط خفقان انجام گرفته و ملت ايران در اظهار نظر شرکت نکرده است و بنا بر اين قانونی نيست . نظر باينکه انتخابات 26 شهريور ماه 1342 براساس کنگره ای غير قانونی [ منظور کنگره باصطلاح آزاد زنان و آزاد مردان است ـ منصور بيات زاده ] انجام يافته و ليست نمايندگان مجلسين را شاه از طريق کنگره ای از ماموران سازمان امنيت تحت رياست شخصی که دستگاه حاکمه خود نادرستی او را تصديق نموده است، تهيه نموده، اين انتخابات از درجه اعتبار ساقط و دوره فترت هنوز ادامه دارد. بديهی است که مصوبات اين  مجالس نيز از درجه اعتبار ساقط است.

6 ـ از آنجا که حکومت و رژيم کودتا کليه آزاديهای فردی و اجتماعی افراد ميهن ما را مورد يورش وحشيانه قرار داده است ما معتقديم که حقوق اوليه انسانی بايد محترم شمرده شود، آزاديهای اجتماعات و نشريات و احزاب سياسی تأمين گردد، حضرت آيت الله خمينی و همه زندانيان سياسی آزاد و دستگاه منفور سازمان امنيت منحل گردد.

7 ـ کنگره محاکمات نظامی استادان و دانشجويان را محکوم می کند و تشکيل يک کميته مختلط  با عضويت (کوسک) برای تعقيب اين محاکمات و کوشش بمنظور تحميل شرائط موافق با حقوق بشر و حق دفاع و اجرای قوانين اساسی و عادی را نخستين وظيفه عاجل هيأت دبيران می شمارد.  کميته مختلط برای اجرای تصميم کنگره بايد تصميمات لازم را اتخاذ و از طريق هيأت دبيران بفدراسيونهای عضو کنفدراسيون ابلاغ و بمورد اجرا در آورد.

8 ـ سلب استقلال از قوه قضائی کشور را بوسيله هيأت حاکمه محکوم کرده و خواستار آنيم که قضات شرافتمند و شجاعی که بخاطر دفاع از استقلال قوه قضائی منتظر خدمت شده اند بخدمت باز گردند.

9 ـ نظر باينکه نهضت دانشجوئی جزئی از نهضت ملی ايران است و نظر باهميت نقشی که دانشجويان دانشگاههای تهران و شهرهای ايران در پيشبرد نهضت ملی ايران دارند کنگره دفاع از استقلال دانشگاه های تهران و شهرستانها را همگامی عملی کنفدراسيون دانشجويان در مبارزه بزرگ ميهنی تلقی می نمايد.

10 ـ  نظر باينکه اجرای قانون اساسی و قوانين عادی به جبر موقوف شده است و نظر باينکه ادامه تسلط رژيم شاه حيات ملی را بخطر می اندازد کنگره تقاضای سازمان دانشجويان دانشگاه تهران را اجابت می نمايد و در طريق همآهنگ نمودن هر چه بيشتر نهضت دانشجوئی با نهضت ملی ايران و جلب افکار عمومی عليه ديکتاتوری شاه را يکی از مهمترين و اساسی ترين وظائف کنفدراسيون قرار می دهد و هيأت دبيران را موظف می دارد هر اقدامی که در اين مورد لازم آيد بعمل آورند.

11 ـ از آنجا که توده های رنجبر مردم ما بخصوص کارگران و دهقانان و پيشه وران از داشتن سنديکاهای واقعی خود محروم هستند و با توجه باينکه اخيرأ دستگاه حاکمه برای جلوگيری از نهضت کارگری و دهقانی و پيشه وری و سرکوبی آن دست بايجاد سنديکاهای ساختگی زده است ما آزاديهای سنديکائی را برای تمام طبقات و قشرهای مردم ميهن خود خواستاريم. ما ميخواهيم که حق اعتصاب که يکی از طبيعی ترين حقوق کارگران است به رنجبران ملت ما داده شود.

12 ـ توطئه کنسرسيوم و شرکت نفت باصطلاح ملی ايران در مورد اخراج کارگران و کارمندان نفت جنوب در مقابل پرداخت مبلغی ناچيز با قوانين کار و بازنشستگی مغايرت دارد. ما خواهان بازگرداندن فوری کارگران و کارمندان اخراجی بسر کارشان هستيم.

13 ـ ما دخالت نا مشروع مستشاران خارجی را که عامل سياست استعمار در ايران می باشند محکوم نموده و اخراج اينگونه مستشاران را خواستاريم.

14 ـ کاهش بودجه فرهنگ و افزايش بودجه ارتش را خيانت مسلم به ملت ايران می دانيم  و معتقديم مبالغ متنابهی از بودجه ارتش بايد بمصرف واقعی و ضروری آن و در درجه اول تعميم فرهنگ و بهداشت برسد.

15 ـ با توجه باين موضوع که مبارزه با بيسوادی در ميهن ما که 80 در صد از مردمانش خواندن و نوشتن را نمی دانند يکی از وظائف مهم دانشجوئی است و با در نظر داشت اين حقيقت که تنها راه قاطع برای برانداختن بيسوادی يک روش انقلابی يعنی گسيل هزارها نفر دانشجو و دانش آموز به ده می باشد و با توجه باين موضوع که اصل سپاه دانش يعنی بجای خدمت نظام وظيفه در خدمت فرهنگ در آمدن و دو سال برای تدريس به ده رفتن را اولين بار سازمان دانشجوئی ما در سه  سال قبل پيشنهاد کرد و با در نظر داشت اين حقيقت که دانشجويان دانشگاه تهران تا بحال مکررأ هزارها نفر از ايشان حاضر شده اند که بدهات برای مبارزه با بيسوادی بروند و دولت پيشنهاد آنان را رد کرده است. با توجه باين موضوع  که سپاه دانش کنونی بهيچوجه به خواستهای ما جواب مثبت نميدهد و با عده 2500 نفری نميتوان مليونها انسان بيسواد را نجات داد و با در نظر داشت اين حقيقت که دستگاه حکومتی از سپاه دانش کنونی سوء استفاده های سياسی از جمله تبليغ بنفع شاه و رژيم ديکاتوری مينمايد و بوسيله سپاه دانش سازمان امنيت ماموران خود را بلباس معلم در می آورد و برای درهم شکستن مقاومت دهقانان غيور ما توطئه می چيند، با در نظر داشت اين حقيقت که سپاه دانش کنونی بودجه اش از طريق وزارت فرهنگ تامين ميشود نه از بودجه سرسام آور ارتش بدينوسيله اعلام ميداريم:

الف ـ ما خواستار يک راه انقلابی يعنی گسيل هزارها دانشجو و دانش آموز برای مبارزه با بيسوادی به ده هستيم.

ب ـ ما از اصل سپاه دانش يعنی بجای خدمت نظام وظيفه دانشجويان به مبارزه بيسوادی بپردازند دفاع می کنيم.

ج ـ ما معتقديم که بودجه سپاه دانش کنونی بايد از بودجه ارتش تامين شود و نه وزارت فرهنگ.

د ـ ما خواستاريم که بدانشجويان دانشگاههای ايران منجمله 3000 دانشجوی داوطلب دانشگاه تهران امکان داده شود که بطور متشکل در امر مبارزه با بيسوادی شرکت جويند.

ه ـ ما سوء استفاده های سياسی و جاسوسی دولت را از سپاه دانش محکوم می کنيم.».

 

قطعنامه کنگره در رابطه با سياست خارجی ، « خواستار خروج ايران از پيمانهای نظامی» سنتو و پيمان نظامی دوجانبه ايران و آمريکا شده بود. تحصيل قرضه های خارجی را محکوم کرده بود. «سياست دولت شوری»  را در پشتيبانی از رژيم شاه محکوم کرده بود.دولت ايالات متحده آمريکا را بخاطر کمکهای نظامی و اقتصادی به رژيم شاه ، همچون  مسافرت رؤسای جمهور فرانسه و آلمان غربی و صدر رئيسه دولت شوروی و يوگسلاوی به ايران را محکوم کرده بود...

آن کنگره همچنين دخالت ايالات متحده آمريکا در ويتنام ، کوبا، کنگو... را محکوم نمود. از جنبش فلسطين دفاع کرد و دولت ارتجاعی اسرائيل  و سياست های تبعيض نژادی در سراسر جهان، بويژه در آفريقای جنونی و آمريکا  را مردود و غير انسانی دانست و معتقد بود  که انسانها بدون توجه به نژاد و رنگ پوست برابرند و بايد از حقوق مساوی برخوردار شوند...

گزارش کميسيون اقتصاد از طرف مخبر کميسيون  آقای خسرو شاکری باطلاع کنگره رسانده می شود که پس از سئوالات نمايندگان و پاسخ مخبر کميسيون ، گزارش کميسيون باتفاق آراء به تصويب می رسد.

گزارش  کميسيون دانشجوئی در دستور کار کنگره قرار می گيرد. آقای منوچهر هزارخانی مقدمه گزارش را قرائت می کند و سپس آقای حسن رسولی قطعنامه کميسيون را ماده به ماده قرائت می کند و پس از سئوال و پاسخ و توضيح و توجه به اصلاحات آنرا تصويب می کند.

در مقدمه آن گزارش به خصلت  های « سنديکاليسم » دانشجوئی در جوامع پيشرفته اشاره شده است و آنرا در خدمات اجتماعی و تعاونی  توضيح داده که در تغييرات و تحولات اجتماعی تأثيرات چندانی ندارند. اساس کار آن  نوع تشکلات در آن جوامع بر محور مبارزات صنفی بيان شده است. اما در گزارش تاکيد شده است که سنديکاليسم دانشجوئی در کشورهای کم رشد، دارای خصلتهای جوامع پيشرفته نمی باشند، بلکه هسته اصلی نهضت روشنفکری جوامع خود بشمار می روند.  و در آن رابطه در گزارش کنگره می خوانيم:

« ...  رسالت نهضت دانشجوئی ما همچون ديگر نهضتهای دانشجوئی  جوامع مشابه همگامی و همراهی با جريان مبارزات ملی و ميهنی است. ما اين مهم را بازگو می کنيم که روش يابی ما در مسائل ملی و جهانی بايد بر دو اصل خطير مبتنی باشد. نخست آنکه جنبش ملت ايران را پديده ای اصيل و قائم بر ذات خويش بر شماريم و گمانی بدل راه ندهيم که رستگاری فرجامين مردم ما جز کوشش و تلاش خود ما تحقق پذير تواند بود و دوم آنکه  به پيوند معنوی ميان اين جنبش و ديگر نهضتهای رهائی بخش عصر خود اذعان آوريم و وجود اين پيوند را خود حجتی بر درستی آن اصل خلل ناپذير تاريخ انسانی بدانيم که در سير همگامی جوامع روی زمين بسوی سر منزل آزادی  و سرافرازی هيچ جماعتی نميتواند تا مدتی نامعين فرومانده و در بند باقی بماند و هيچ نظامی قادر نيست برای ابد پايه های خود را بر ستمگری و بهره کشی و نا مردمی بنياد گذارد.

با پذيرش اين مدعا همگام و همرنگ با نهضت خلق ستمديده ميهن خويش ما ستيز آشتی نا پذير با هيأت حاکمه ايران و دشمنی آشکارا با نظام فاسد شاه خودکامه ايران را در سرلوحه برنامه مبارزات ميهنی خود قرار ميدهيم. و بپاس فداکاری و  جانبازی برادران دانشجويمان در تهران که نبرد مردانه شان در سالهای خمودگی و افسردگی مشعل مبارزات ميهن را همچنان بر افروخته و فروزنده نگاه داشت و به احترام قهرمانانيکه برقراری و پيوستگی نبرد بين روشنائی و تاريکی را ببهای زندگی خود خريدند، سال تحصيلی جاری را سال دانشگاه تهران اعلام می کنيم.

از آنرو که مرحله کنونی مبارزات دانشجوئی و ميهنی نهضت خلق ما محتاج بتمام نيروی فکری و معنوی ماست و از آنرو که دانشجويان خارج از کشور می توانند و بايد بخش عمده اين کمک فکری را بعهده گيرند ما استراتژی اين بخش از نيروهای دانشجوئی را چنين معين مينمائيم:

تربيت کادر روشنفکری و رهبری کننده برای کمک به نهضت ملت ايران و در ضمن افشاء توطئه ها و خنثی نمودن دسيسه ما و تبليغات دستگاه ستمگر حاکم بر نيروهای دانشجوئی است که در اجرای اين برنامه بکوشند و تحرک هرچه  بيشتر نهضت دانشجوئی را تضمين نمايند.»                                                                                                                                                                                                     

کنگره سوم پيامهائی به « آقای دکتر محمد مصدق پيشوای خردمند نهضت ملی ايران »  و « حضرات آيت الله العظمی آقايان خمينی ــ  ميلانی  ــ شريعتمداری  رهبران مجاهد و عاليقدر جامعه روحانيت که در زندان استبداد بسر ميبرند و به روحانيون مترفی و شجاع ديگر » و همچنين به «دانشجويان دانشگاه تهران» ، « استادان و دانشجويان و مردان آزاده ايکه اخيرأ در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند»، به «کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران ، بازماندگان شهدای سالهای اخير»، به «نويسندگان و شاعران ايران». جمال عبدالناصر، رئيس جمهور متحده عربی ، دکتر احمد سوکارنو رئيس جمهور اندونزی، مارشال صلال رئيس جمهوری متحده عربی (يمن) ، احمد بن بلا رياست جمهوری سوسياليستی و ملی الجزاير ، دکتر قوام نکروما رئيس جمهوری غنا، دکتر سوکوتوره رئيس جمهور گينه ، دکتر فيدل کاسترو نخست وزير جمهوری  سوسياليستی کوبا. برتراند راسل( فيلسوف انگليسی) ، ژان پل سارتر ( فيلسوف فرانسوی)، کنفرانس بين المللی دانشجويان ، اتحاديه ملی دانشجويان فرانسه، دانشجويان عرب، دانشجويان آنگولا، دانشجويان مراکش ، فدراسيون دانشجويان آفريقائی، آسيائی در آلمان و اطريش، اتحاديه ملی دانشجويان موزامبيک فرستاد . ( متن برخی از اين پيام ها در بخش ضمائم در پايان اين بخش از نوشته درج شده اند).

کنگره سوم کنفدراسيون همچنين بخاطر درگذشت حضرت شيخ شلتوت استاد و رئيس دانشگاه الازهر، طی پيامی به دانشگاه الازهر تسليت گفت و مبارزات آن حضرت عليه استعمار و استبداد را ستود. در آن تسليت می خوانيم:

« نقش قهرمانانه او در واقعه  کانال سوئز و حمله ناجوانمردانه سه جانبه [ انگليس ، فرانسه و اسرائيل ـ منصور بيات زاده ] بملت مصر رستاخيز عظيم الازهر و تبديل آن بيک سنگر فرماندهی مبارزه عليه استعمار گران در خور تقدير فراوان و سپاسی بی انتهاست.».

هيئت دبيران منتخب کنگره سوم از اعضای فدراسيون آلمان بودند و هر پنج نفر از طرفداران جبهه ملی، اسامی آنها بقرار زير بود.

ايرج دهقان، محمود راسخ افشار، حسن ماسالی ، کيوان زرين کفش، پرورش.

در ساعت 11 بامداد روز چهاردهم ديماه 1342 مطابق با چهارم ژانويه 1964 تظاهراتی با شرکت کليه نمايندگان و ناظرين در کنگره لندن برگزار می شود که در  پيشاپيش صف تظاهرکنندگان عکس دکتر مصدق حمل می گردد.  همچنين  تظاهرکنندگان پلاکادهائی از جمله اعتراض بنظام ديکتاتوری، خواستن آزادی استادان و دانشجويان زندانی، طرفداری از آزادی واقعی برای زنان و اصلاحات حقيقی در زمينه ارضی ... با خود حمل می کرده اند. شعار تظاهرات عبارت بوده است از: «  مرگ بر ديکتاتور،  نابود شاه ، زنده باد مصدق» .

تظاهر کنندگان در مقابل کنسولگری ايران در لندن با در دست داشتن شعارها شروع به حرکت بدور کنسولگری و تظاهرات ساکت نمودند و به اتفاق آراء قطعنامه ای به تصويب  رساندند و با تکرار سه بار شعار « مرگ بر شاه» به تظاهرات خود پايان دادند.

متن قطعنامه تظاهرات لندن بقرار زير بود.:

« با قبول رهبری دکتر محمد مصدق و الهام از پيامهای ايشان و رهبر بزرگ مذهبی حضرت آيت الله ميلانی نمايندگان کنگره موظفند که در سازمانها مبلغ اتحاد در عمل بوده و مانع از آن گردند که اختلاف سليقه کار مبارزه عليه ديکتاتوری را کند نمايد.

سازمانهای دانشجوئی در مبارزه عليه ديکتاتوری بايد عملا يک دل و يک جهت بوده و مسئولين کنفدراسيون و فدراسيون ها را در اين وظيفه کمک نمايند.

ما شرکت کنندگان در سومين کنگره کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در لندن خواستاريم که :

1 ـ اصول قانون اساسی ايران داير بر آزاديهای فردی و اجتماعی مجری شده محدوديتهای غير قانونی از سر راه فعاليت دستجات و احزاب ملی برداشته شود.

2 ـ دکتر محمد مصدق و ديگر زندانيان سياسی که بر خلاف نص قانون اساسی ايران در زندان بسر می برند آزاد گردند.

3 ـ محکمه نظامی مامور محاکمه استادان دانشگاه تهران ( حضرت آيت الله طالقانی ـ مهندس مهدی بازرگان ـ دکتر سحابی ) و نيز دانشجويان آزاده منحل گردد.

4 ـ دست پليس از ساحت دانشگاههای ايران و دبيرستانها کوتاه گردد. محدوديتها و فشارهای مادی و معنوی از سر راه تحصيلات محصلين برداشته شود.»

*****

با توجه به توضيحاتی  که در رابطه با سومين کنگره کنفدراسيون جهانی  و مصوبات آن داده شد، کاملا روشن گرديد  که ادعای جاسوس ساواک شاه و تبليغات دستگاه تواب سازی آقای حسين شريعتمداری و روزنامه کيهان چاپ تهران ، برپايه مطالبی دروغ  تنظيم شده بود که هيچگونه ربطی به شروع کار کنفدراسيون جهانی نداشت. در واقع توجه و دفاع ازمسائل « ملی ـ ميهنی » و مبارزه عليه قانون شکنی و ديکتاتوری شاه، نقش بسيار بزرگی در شکل دادن سمت و سوی مبارزات و فعاليت های کنفدراسيون داشت. تاکيد من بر امر مخالفت با ادعای دروغين جاسوس ساواک شاه و مبلغين روزنامه کيهان چاپ تهران و روشنگری در آن مورد مشخص ، همانطور که در بخش دوم اين نوشته  نيز اشاره کرده ام ، بهيچوجه منفی جلوه دادن فعاليت ها و مبارزات طرفداران انديشه مائوتسه دون ، در تشکيلات کنفدراسيون جهانی و همچنين مبارزات سازمانهای مائوئيستی عليه رژيم شاه  نبوده ونيست. اگرچه من شخصأ از طرفدار آن « انديشه» نبوده ام و با طرفداران آن انديشه در رابطه با تعيين سمت و سوی خط مشی  کنفدراسيون جهانی در بعضی موارد در رقابت و مبارزه نظری بوده ام. ولی آن رقابت ها و اختلافات نظری در آنزمان نتوانست سبب گردد که من با بسياری از طرفداران آن« انديشه » روابط دوستانه نداشته باشم.  اين وضع سياسی و روابط اجتماعی تقريبأ شامل  حال بسياری از اعضای کنفدراسيون وابسته به جناحهای مختلف نظری  با يکديگر می شد. من در دوران فعاليتم در کنفدراسيون جهانی ، با بسياری  از رقبای آن دوران که برخی از آنها  از طرفداران حزب توده ايران و يا گروه های مائوئيستی همچون  توفان، سازمان انقلابی، کادرها ، سازمان انقلابيون کمونيست و... بودند و هر يک از ما بخاطر دفاع از مواضع سياسی خود در جلسات مجمع عمومی سازمان شهری ، سمينارها و کنگره های فدراسيون و کنفدراسيون در مقابل يکديگر قرار می گرفتيم  و بمخالفت با نظرات و پيشنهادات يکديگر می پرداختيم، باوجود اين ، با يکديگر دوست بوديم  و حرمت انسانی يکديگر را محترم می شمرديم. در مقطع کنونی نيز با بسياری از آن افراد که هنوز در صحنه سياسی حضور دارند ، با حفظ مواضع سياسی خود  همچون دوران کنفدراسيون  دوست هستيم .

ضرورت دارد تا اشاره کوچکی به وضع حاکم بر دانشگاههای ايران در آن مقطع تاريخی نمود، تا روشن گردد که چه وضع غير دمکراتيکی بر آن ديار در دورانيکه  جنبش دانشجوئی برهبری کنفدراسيون جهانی در  حال شکل گرفتن بود، حاکم بوده است . در آن زمان سرکوب آزاديخواهان و فعالان سياسی در ايران بشدت در دستور کار مقامات رژيم  محمد رضاشاه پهلوی قرار داشت. شادروان خليل ملکی از جمله افرادی است که طی يک نامه ی سرگشاده ای به « اولياء امور» در اعتراض به پيگرد، شکنجه ، شلاق زدن دانشجويان  و اعزام آنها بعنوان سرباز صفر به سرباز خانه های ارتش شاهنشاهی  در اسفند 1339 اعتراض نمود، امری که دستگيری او را با خود بهمراه داشت. (43) سازمان  دانشجويان دانشگاه تهران نيز در پيام خود به کنگره سوم کنفدراسيون در لندن ، به گوشه ای از اين اعمال و رفتار غير دمکراتيک مقامات رژيم شاه عليه دانشجويان دانشگاههای ايران اشاره کرده است (44). اين نوع فشارها عليه دانشجويان بعد از « قيام 15 خرداد 1342» ، شدت و حدت بيشتری پيدا کرد. آن اعمال استبدادگرانه ساواک شاه  سبب شدند تا روز بروز بر شدت  تنفر و خشم  دانشجويان، روشنفکران و افراد وابسته  به اقشار و طبقات مختلف مردم ايران نسبت به رژيم شاه و  دولت های استعمارگر ايالات متحده آمريکا و انگليس ـ حاميان رژيم شاه ـ  افزوده شود. در همين رابطه بود که بخش بزرگی از مبارزين  و مخالفين رژيم سرکوبگر وابسته به امپرياليسم شاه، شديدأ تحت   تأثير مبارزات آزاديبخشی که دربرخی از کشورهای  آسيائی، آفريقائی و آمريکای مرکزی و جنوبی در جريان بود قرار می گرفتند.  ادامه  وضع ترور و خفقان در ايران کمک به  راديکالتر شدن تمام گروهها ، سازمانها و احزاب سياسی ايرانی نمود. هدف اکثر فعالين و نيروهای سياسی  تغيير وضع حاکم بر ايران بود. روشن بود که آن وضع استبدادی حاکم برايران از سوئی و جوّی که جبهه های آزاديبخش در جهان از سوی ديگر بوجود آورده بودند، ناخواسته تأثيرات خود را بر فضای سياسی کنفدراسيون جهانی داشت. در همين رابطه بود که بسياری از ايرانيان از جمله برخی ازاعضای کنفدراسيون جهانی تحت تأثير انديشه مائوئسه دون  و  يا  مبارزات فيدل کاسترو  و  چه گوارا در کوبا  و  يا مبارزات جبهه آزاديبخش الجزاير... قرار گرفته بودند. 

محمد رضاشاه پهلوی ، بهيچوجه حاضر نبود که اجازه دهد تا قانون اساسی مشروطيت بمرحله اجرا در آيد و در واقع رژيم محمد رضا شاهی  سد هرگونه مبارزات قانونی شده بود. در رابطه با همان سياست و عملکرد شاه بود که مرحوم الهيار صالح رئيس وقت جبهه ملی ايران ، زمانيکه باين نتيجه رسيد که امکان هيچگونه فعاليت قانونی در جامعه وجود ندارد، مگر اينکه تبديل به نيروی سياسی وابسته به دربار شاه شود و بر پايه منويات اعليحضرت همايونی عمل کند، آنچنانی که اسدالله علم به او ياد آور شده بود، صحبت از سياست صبر و انتظار را به پيش کشيد، گفتاری که بغلط  از سوی برخی گروه ها و افراد از جمله بسياری از جوانان مصدقی مورد انتقاد قرار گرفت ــ من ( منصور بيات زاده ) نيز جزو افراد معترض به آن گفتار بودم ــ. در  حاليکه الهيار صالح واقعيت حاکم بر جامعه آنروز ايران را بدر ستی تحليل کرده بود. طبق  مصوبات جبهه ملی می بايستی در چار چوب قانون اساسی مشروطيت درجهت برقراری « حاکميت قانون » فعاليت می شد ، ولی ديکتاتوری شاه سد تحقق چنين خواستی شده بود و در واقع  هيچگونه امکان مبارزات علنی و قانونی در جامعه ايران وجود نداشت. تنها يک راه مبارزه  باقيمانده بود و آن مبارزات زير زمينی و توسل بقهربود. افرادی همچون زنده ياد الهيار صالح طرفدار مبارزات زير زمينی و توسل به مبارزات قهرآميز نبودند، در حاليکه بسياری از جوانان طرفدارجبهه ملی ،بعدأ دست به چنان مبارزاتی زدند. توضيح و اشاره به اين مسائل را ضروری دانستم تا روشن کنم که  اين محمد رضاشاه و سرسپردگانش بودند که سبب شدند تا جوانان آزاديخواه ايران روزبروز از طرح  مبارزه و فعاليت در چارچوب قانون اساسی مشروطيت فاصله بگيرند ، و با توسل بقهر در جهت تغيير وضع حاکم عمل کنند. زنده ياد مهندس مهدی بازرگان در دادگاه نطامی به رژيم شاه هوشدار داد و بدرستی از پايان دوران مبارزات سياسی در چارچوب قانون اساسی مشروطيت صحبت کرد!

ضروريست در رابطه با توضيحات فوق همچنين ياد آور شد که برخی از افراد مبارز و گروه های سياسی ايرانی بدين خاطر طرفدار« انديشه مائوتسه دون» ، مبارزات چريکی مورد نظر« چه گوارا» و يا مبارزات جبهه آزاديبخش الجزاير... نشده بودند تا همانطور که دستگاه تبليغاتی رژيم وابسته به امپرياليسم شاه مدعی شده بود،  «به ايران خيانت نمايند» .

 برعکس ادعای رژيم شاه، اعضای سازمانهای « مائوئيستی»  يا نيروهای « چه گوارائيست » ... طی مبارزات خود در آن دوران همچون ما «مصدقی ها» ، قطع نفوذ  امپرياليسم آمريکا در ايران را هدف داشتند و آنها با کمک گرفتن از آن انديشه ها و شيوه مبارزات مسلحانه و چريکی  در جهت سرنگونی رژيم وابسته امپرياليسم شاه مبارزه می کردند.

اگر به آن «انديشه » و «شيوه » مبارزه اشکال و ايرادی وارد باشد ، با وجود اين ، بهيچوجه  نمی توان طرفداران آن انديشه و يا شيوه مبارزات چريکی ... را متهم کرد که  آنها در آن مقطع تاريخی با نظرات و عقايد و شيوه مبارزه  مورد نظر خود می خواسته اند « به ايران خيانت نمايند» .  بنظر من نبايد در هيچ زمانی، چه در گذشته ، چه در زمان حال و چه در آينده ، « رژيم حاکم » بر ايران  را مساوی  و برابر با « ايران »  و « منافع ملی ايران »  دانست ، که مخالفت با رژيم  به حساب « خيانت به ايران» تلقی گردد.

 متأسفانه بعد از گذشت 28  سال از سرنگونی رژيم شاه، اکنون همان ادعای پوچ رژيم محمد رضا شاهی موضوع تبليغات دستگاه تبليغاتی جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی شده است.

در رابطه با مسائلی که در بالا اشاره رفت، نبايد از خاطر بدور داشت که رژيم محمد رضا شاهی بهيچوجه حاضر نبود به حقوقی که قانون اساسی مشروطيت برای مردم ايران در نظر گرفته بود احترام بگذارد و در آن رابطه اجازه دهد تا ايرانيان بتوانند در چارچوب قانون، از حقوق در نظر گرفته شده در قانون اساسی مشروطيت برای ملت ايران ، بهره مند گردند. يعنی ، محمد رضاشاه و دولت های وابسته به او «قانون شکنی»  می کردند. عملکرد ديکتاتوری رژيم شاه، بهيچوجه اين امکان را به دانشجويان ايرانی نمی داد تا آنها از مزايائی که اصول قانون اساسی بعنوان حقوق مدنی برای ايرانيان در نظر گرفته بود بهره مند شوند و در آن رابطه بتوانند سازمان دانشجوئی تأسيس کنند و با استناد به اصول قانون اساسی مشروطيت  همچنين بتوانند ازحق آزادی عقيده، بيان، قلم  و تجمعا ت برخوردار شوند.

همانطور که قبلا اشاره رفت ، وضع اسف انگيز حاکم بر وطنمان  سبب شده بود تا جوّ سياسی حاکم بر وطنمان ايران ، همچنين محفل های دانشجوئی ايرانيان در خارج از کشور روز بروز  راديکالتر شود. بطوريکه عده ای  از دانشجويان مبارز و متنفر از آن وضع ، داوطلبانه به تبليغ « مبارزات قهرآميز» عليه رژيم شاه در ايران  و درخارج از کشوردست زدند، شيوه مبارزه ايکه طرفداران زيادی در داخل و خارج از کشور در بين دانشجويان پيدا نمود.

 در همين رابطه ضروريست يادآور شد که  بعضی از طرفداران جبهه ملی ايران در اروپا و آمريکا ، افرادی که بعدأ اکثرشان از فعالين و صاحب نظران  سازمان نهضت آزادی ايران برهبری زنده ياد مهندس مهدی بازرگان شدند ــ در واقع جناح مذهبی جبهه ملی ايران در آن زمان ــ ،  ازاولين گروه های سياسی ايرانی بودند که بطور مخفی و بدون سروصدا  برای فراگيری شيوه های مبارزات  مسلحانه به مصر  در دورانيکه  جمال عبدالناصر رئيس جمهوری آن کشور بود، رفتند.(45) 

 اختلاف سازمانها و احزاب ايرانی درخارج از کشور با يکديگر بيشتر برمحور مسائل« ايدئولوژيکی» ، «مسائل ملی و ميهنی»  و « چگونگی شيوه مبارزه » با رژيم شاه  دور می زد. برای بعضی از ما که تحت تأثير نظرات و عقايد دکتر مصدق قرار داشتيم و افتخار می کرديم  که خود را « مصدقی »  بناميم، محترم شمردن « استقلال» و« حفظ تماميت ارضی ايران » همانقدر  ارزش داشت که کسب «آزادی» و برقراری « حاکميت قانون و روابط دمکراتيک » بر وطنمان ايران. ما هميشه در گفتارمان بر اين امر تاکيد داشتيم که « آزادی » و « استقلال » دو روی يک سکه اند . تاکيد ما « مصدقی»  ها بر اين ارزش ها و همچنين مخالفت با هر نوع نظراتی  که می توانست بضرر تماميت ارضی ايران تمام شود، مسائل سياسی بودند که باعث می شدند تا ما از سوی  برخی از افرادی که خود را طرفدار «انترناسيوناليسم » و نظرات و عقايد «کمونيستی» می دانستند ولی بخاطردرک و برداشت غلطشان از « انترناسيوناليسم» ، ما را متهم به « ناسيوناليست های تنگ نظر » می نمودند. امری که  نه تنها باعث رنجش خاطر بسياری از ما مصدقيها و مليگرا ها نمی شد، بلکه  چنان گفتار نا بخردانه ای ما را در دامن زدن به طرح و دفاع از مسائل «ملی و ميهنی»  و  « دفاع از حفظ تماميت ارضی ايران » جری تر می نمود. در رابطه با همين بی توجهی بسياری از نيروهای چپ به مسائل «ملی و ميهنی»  و « دفاع از تماميت ارضی ايران» بود که ، زمانيکه  در اثر مطالعات آثار مارکسيستی  و چپ از سوئی  و از سوی ديگر تحت تأثير مبارزات آزاديبخشی که عليه نيروهای استعمارگر در سراسر جهان درجريان بود،اکثرأ خود را چپ می دانستيم ، خود را « چپ مستقل »  ناميديم ، چون برعکس بسياری از گرو های چپ دفاع از مسائل ملی ـ ميهنی و تماميت ارضی ايران، بخشی از ارزش های «هويتی» ما را تشکيل می داد.

همچنين ضروريست متذکر شد که برخی از جوانان مصدقی که اکثرأ ساکن ايالات متحده آمريکا بودند، تحت تأثير انديشه مائو تسه دون قرار گرفتند و بجای « راه مصدق » ، طرفدار « راه چين و صدر مائو » شدند و در تأسيس « سازمان انقلابيون کمونيست » نقش داشتند . متأسفانه بعضی از افراد آن سازمان بجای رقابت نظری با «مصدقيها» ،  بجرگه دشمنان « راه مصدق » پيوستند.  باعث تعجب است که بسياری از اين حضرات  طرفدار «صدرمائو» در مقطع کنونی سعی دارند که بر گذشته « مائوئيستی» خود سرپوش بگذارند که گويا آن حضرات هيچگاه چنان تفکری  را نداشته اند ، حتی در زمانيکه در کنفدراسيون عضو بودند!

اين سئوال برای من هميشه مطرح بوده و هست که اگر مسانل «ملی و ميهنی» برای مارکسيست ها، کمونيست ها، مارکسيست لنينيست ها، لنينيست ها،استالنيست ها، مائوئيست ها، ترتسکيست های ايرانی مطرح نبوده و نيست ــ که بنظر من برای برخی از آنها مطرح بوده و هست ــ . آنهم به اين دليل که بسياری از اين  افراد و نيرو ها بجای همسو و  همصدا شدن با « جنبش کارگری »  و « جنبش کمونيستی » کشورهائی که در آن ساکن بودند و يا در مرحله کنونی که بعنوان پناهنده سياسی ساکن هستند،  بيشتر هم وغم خود را صرف  مسائل ميهنشان ايران کرده و می کنند ، که اين خود  هيچگونه مغايرتی با تاکيد برامر « انترناسيوناليسم» ندارد. در واقع چون بخش بزرگی از آن افراد  در آنزمان با مشکل معرفتی روبرو بودند ، نتوانستند درک کنند که  اگر بنا باشد  جنبش « انترناسيوناليستی » ، بصورت « جنبشی»  در خدمت دفاع از  منافع «ملی» حزب کمونيست برادر بزرگتر قرار نگيرد، درچنان   حالتی   حتمأ بايد از حقوق مساوی و برابر تمام ملت های جهان صحبت در ميان باشد. يعنی برای تمام ملت ها ( ناسيون ها)  حقوق برابر و مساوی ــ صرفنطر از بزرگ و يا کوچک بودن آن کشور ها و احزاب کمونيست ــ ، قائل شد  و اجازه نداد تا احزاب کمونيست کشورهای بزرگتر،احزاب کمونيست کشورهای کوچکتر را به احزاب فرمانبردار خود تبديل کنند و بخاطر منافع ملی خود، از جمله در رابطه با مسائل «ملی و ميهنی» آنها تعيين و تکليف نمايند. با توجه به موضوعاتی که اشاره رفت، طرفداران «انترناسيوناليسم» در هر کشوری نبايد  با  مسائل «ملی و ميهنی»  وطنشان سر عناد داشته باشند.

 با توجه به توضيحاتی که رفت، تا اندازه ای روشن کردم که هدف من از نگارش اين نوشته ها تحت عنوان « کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی، ساواک شاه، روزنامه کيهان» ، روشن کردن جوانب يکسری مسائل تاريخی  مربوط  به تاريخچه  دوران مبارزات و فعاليت های کنفدراسيون جهانی می باشد و نه جوّ سازی عليه نيروهای کمونيست ، مائوئيست و مارکسيست لنينيست ... ايرانی. ولی روشن است که  برای توضيح مسائل  مربوط به دوران فعاليت های کنفدراسيون ، حتمأ بايد  با نظرات، عملکرد ها و عقايد برخی از اعضاء و يا سمپاتهای کنفدراسيون جهانی که از طرفداران و فعالان  سازمانهای سياسی  بودند ، بطور مثبت و يا منفی برخورد  نمود و به تفسير و نقد  نظرات و عملکرد افراد و گروه ها پرداخت. 

من با نقل قول از اسناد و مدارک  مندرج در گزارشات کنگره های  اول و دوم کنفدراسيون جهانی  و پيام دانشجويان دانشگاههای ايران به کنگره کنفدراسيون و پيام کنگره های اول و دوم کنفدراسيون به دکتر مصدق و دانشجويان  دانشگاههای ايران، کوشش کردم  توضيح دهم  که آن تشکيلات  بر محور« مسائل  ملی و ميهنی » و مخالفت با رژيم  « وابسته به  امپرياليسم شاه » ، همسو با « مبارزات سالهای 1339 و 1340 دانشجويان دانشگاه تهران»  و « نيروهای ملی در وطنمان» که در رابطه با « خواست آزادی دکتر مصدق» ،  « برقراری حاکميت قانون»  و « اعتراض به انتخابات تقلبی  دوره بيستم مجلس شورای ملی  و خواست  برگزاری انتخابات آزاد » ...  شکل گرفت. چگونگی روند مبارزات و فعاليت های دانشجويان درآن مقطع تاريخی کوچکترين ربطی با «انديشه مائوتسه دون» و « مائوئيسم»  نداشتند. در آن رابطه همچنين  شرح دادم که در زمان شروع فعاليت های دانشجوئی  و تشکيل کنفدراسيون جهانی در خارج از کشور طرفداران جامعه سوسياليست های ايران در اروپا ، طرفداران حزب توده ايران و طرفداران جبهه ملی ايران در اروپا و آمريکا نقش محوری و تعيين کننده ای  داشتند، اگرچه  تمام آن افراد  بطور فردی و با هويت شخصی عضو کنفدراسيون شده بودند. در همان سال های اول عمر کنفدراسيون جهانی، چون بين برخی از طرفداران همين نيروهای سياسی در رابطه با چگونگی روند تکامل آن تشکيلات و سمت و سوی  خط مشی  و اهداف آن اتفاق نظر وجود نداشت و اختلافات آنها با يکديگر بالا گرفت، برخی از آن فعالين از تشکيلات کنفدراسيون جهانی فاصله گرفتند و به عضويت خود در آن تشکيلات  پايان دادند. من در بخش سوم اين نوشته به اين موضوع اشاره کرده ام. 

اگر بخاطر داشته باشيم  مرحوم صادق قطب زاده، رئيس صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران  پس از پيروزی انقلاب 1357 ، بغلط  و بی جا سعی نمود تا مبارزات دانشجويان  ايرانی در خارج از کشور عليه رژيم وابسته به امپرياليسم  شاه که در واقع بخش بسيار بزرگی از آن مبارزات و روشنگری ها از سوی « کنفدراسيون جهانی»  انجام گرفته بود را، بحساب مبارزات  « انجمن های دانشجوئی اسلامی »  قلمداد کند و بيخردانه رنگ فعاليت و مبارزات  نيروهای «غير مذهبی» را تا توانست کمرنگ نشان داد  و در بسياری از موارد چنين  وانمود کرد که گويا اصولا تشکيلات دانشجوئی غير مذهبی بنام « کنفدراسيون جهانی» وجود نداشته است. در واقع آن مرحوم نيز دست به تحريف تاريخ زد، بدون اينکه به اين  واقعيت تاريخی توجه داشته باشد که خود او و برخی از دوستان همنظرنش در« بدو تأسيس » آن تشکيلات، کوششهای زيادی در جهت شکل دادن تشکيلات « کنفدراسيون جهانی ... » نموده بودند. همانطور که در بخشهای دوم و سوم اين نوشته اشاره رفت ، خود صادق قطب زاده يکی از اعضاء هيئت دبيران کنفدراسيون جهانی منتخب کنگره های  پاريس ( کنگره اول) و کنگره لوزان  ( کنگره دوم) بود. او با کمک مرحوم  محمد نخشب و تعدادی ديگر از دانشجويان طرفدار آزادی و استقلال ايران موفق شدند در هشتمين گردهمآئی   ساليانه سازمان دانشجويان ايرانی در آمريکا ، در شهر ايپسيلانتی ـ ميشيگان (  از 29 اوت تا دوم سپتامبر 1960 ) در مخالفت با نظرات اردشير زاهدی که کودتای  امپرياليستی 28 مرداد سال 1332  را، بطور مزورانه در آن نشست، « قيام ملی»  بيان کرده بود، جوّی در آن محل بوجود آورند که  سرانجام  با کمک بسياری از نمايندگان دانشجويان حاضر در آن نشست ، سازمان دانشجويان ايرانی در آمريکا که يک تشکيلات غير سياسی ، ولی وابسته به  سفارت ايران در آمريکا بود که مأمورين سازمان جاسوسی آمريکا « سيا » نيز با آن در تماس بودند و در آن نفوذ داشتند را به يک تشکيلات مخالف با رژيم کودتا و مخالف با سياستهای هژمونی طلبانه و ميليتاريستی ايالات متحده آمريکا تبديل نمايند و در واقع به آن تشکيلات دانشجوئی ايرانی در ايالات متحده آمريکا ، يک حيات جديد با هويت « ملی» دهند!

 در رابطه با چگونگی روند کار نشست ايپسيلانتی و رهبری منتخب آن نشست در بخش دوم اين نوشته توضيحات لازم را  داده ام. در اينجا همچنين  ضروريست اضافه کرد که در همان نشست ايپسيلانتی ، محمد نخشب بعنوان سردبير « نشريه دانشجو» انتخاب می شود، همان نشريه ای که  روی صفحه  جلدش، با نقش « فروهر» آراسته شده بود (46) و از سال 1952 در آمريکا بزبان فارسی منتشرمیشد. و يا ابوالحسن بنی صدر بعنوان نماينده سازمان دانشجويان دانشگاه تهران در کنگره سوم کنفدراسيون جهانی در لندن شرکت کرده بود  و  از سوی نمايندگان کنگره بعنوان رئيس افتخاری کنگره سوم کنفدراسيون جهانی انتخاب شده بود. وی در کنگره چهارم  در شهر کلن آلمان، غيابأ   بعنوان عضو هيئت دبيران انتخاب شد. بنی صدر ، فردی بود که از سوی سازمان دانشجويان دانشگاه تهران وابسته به  جبهه ملی ايران ، مسئوليت پيدا کرده بود که اعلام وابستگی آن سازمان را به تشکيلات کنفدراسيون، طی پيامی به هيئت دبيران کنفدراسيون اروپائی اعلام  دارد، همان پيامی که به کنفدراسيون اروپائی کمک کرد تا کنفدراسيون بتواند با پيوستن سازمان دانشجويان آمريکا به آن تشکيلات در کنگره پاريس، تحت عنوان يک  «اتحاديه ملی» در سطح جهان فعاليت کند. 

و يا شعار اصلی و محوری کنفدراسيون ، يعنی شعار « اتحا، مبارزه ، پيروزی » ، شعاری است که نمايندگان سازمان دانشجويان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی ايران با خود به کنگره لوزان ( کنگره دوم) ـ کنگره وحدت ـ بهمراه  آورده بودند و آقای محمد توسلی يکی از پيام آوران آن شعار بود. آن شعارحتی پس از انشعاب کنفدراسيون به مرکزيت های مختلف و رقيب يکديگر، بعنوان شعار محوری تمام آن تشکلات محسوب می شد.

آقای صادق قطب زاده که حد اقل با  بخشی از تاريخچه کنفدراسيون جهانی که به برخی از رئوسش در سطور بالا و بخشهای قبلی اين نوشته اشاره رفت، آشنائی کامل داشت و می دانست که جدائی  وی  و دوستانش از کنفدراسيون جهانی و  حتی  تشکيلات جبهه ملی ايران در اروپا و آمريکا بدين خاطر بود که اکثريت بزرگی از اعضاء آن تشکلات نمی خواستند به آن جناب و همفکرانش اجازه دهند تا سازمان هايشان به جای دربر گرفتن تمام افراد مخالف رژيم  وابسته به امپرياليسم شاه ، صرفنظر از اينکه آن افراد طرفدار کدام ايدئولوژی باشند و يا نباشند، به سازمانهای دربرگيرنده افرادی تبديل شوند که فقط طرفدار« ايدئولوژی اسلامی » هستند.

در اوائل انقلاب بهمن 1357  که « دولت اسلامی » مورد نظر آقای قطب زاده و همنظرانش درحال شکل گيری بود، در آن روند شکل گيری بخش بزرگی از نيروهای  ايرانی «غير مذهبی» ( و نه ضد مذهب) ، نيروهائی  که در پيروزی انقلاب  بهمن ، نقش بزرگی ايفا کرده بودند، برنامه طردشان از سوی  گروههای مختلف  که با نامهای متفاوت که همگی يک پسوند «اسلامی» داشتند ، طرح ريزی می شد.

 همانطور که اشاره رفت ، جناب قطب زاده در جهت تحريف و خدشه دار کردن تاريخچه مبارزات کنفدراسيون جهانی پيش قدم شد و در جهت تحريف تاريخچه مبارزات جنبش دانشجوئی ايران برهبری کنفدراسيون جهانی در دوران سلطنت استبدادی محمد رضا شاه پهلوی  عمل کرد و سعی نمود  تا با سوء استفاده از دستگاه های تبليغاتی که از ثمره انقلاب مردم در اختيارش قرار گرفته بود ، بجای روشنگری و توضيح تمام جوانب مبارزات نيروهای سياسی در دوران رژيم شاه، صرفنظر از  وابستگی مسلکی و گروهی آن نيروها ، سعی نمود فعاليت های کنفدراسيون  تا آنجا که امکان داشت کمرنگ جلوه دهد و فعاليت ها ی دانشجويان ايرانی در خارج از کشور را بحساب « انجمن های اسلامی » بگذارد و از آن طريق درجهت اغفال مردم ايران عمل نمايد و در واقع بمردم ايران دروغ  گويد و به جوّ مذهبی حاکم بر جامعه ايران دامن زند.

صادق قطب زاده که ازفعاليت های کنفدراسيون جهانی  دقيقآ خبر داشت ، باوجود اين سعی نمود تا مبارزات و افشاگريهای  کنفدراسيون جهانی عليه رژيم شاه را بحساب انجمن های دانشجوئی اسلامی بگذارد. سازمان هائيکه بخش بزرگی از وقت خود را صرف چگونگی بجای آوردن مراسم مذهبی ، از جمله  چگونگی اجرای « ذبح اسلامی»  می نمودند ــ که بنظر من بهيچوجه نمی تواند به آن اعمال ايرادی وارد باشد ــ ، ولی اين واقعيتی است که آنها  بندرت در افکار عمومی فعاليت های  افشاگرانه  عليه رژيم  وابسته به  امپرياليسم شاه ترتيب می دادند. زمانيکه آقای قطب زاده و  دوستانش بخاطر حمايت از زندانيان سياسی در پاريس  « اعتصاب غذا »  برپا کردند، برعکس کنفدراسيون جهانی که دفاع از خواست آزادی تمام  زندانيان سياسی ، صرفنظر از وابستگی مسلکی و گروهی آنها از جمله افراد مذهبی را هميشه در دستور فعاليت های خود داشت، فقط خواستار آزادی زندانيان سياسی عقيدتی اسلامی شدند. البته در  سال های پايانی رژيم شاه، انجمنهای اسلامی همسو با جناحهای مختلف کنفدراسيون جهانی و ديگر نيروهای سياسی ... عليه رژيم شاه تظاهرات ترتيب دادند، از جمله در هنگام مسافرت شاه به ايالات متحده آمريکا در 15 نوامبر 1977 در جلوی کاخ سفيد ، که اعضاء کنفدراسيون جهانی دست به تظاهرات زدند، طرفداران انجمن های اسلامی نيز با صف مستقل خود تظاهرات ترتيب داده بودند.

  در رابطه با فعاليتهای انجمن های اسلامی برهبری افرادی همچون دکتر ابراهيم يزدی، صادق قطب زاده، دکترصادق طباطبائی ، دکتر ابوالحسن بنی صدر ، سيد حسين موسويان ، نواب ... ضروريست مجددأ متذکر شد که آن انجمن ها، فعالين و رهبرانشان، فعاليت های زيادی در دفاع از آيت الله العظمی خمينی و تبليغ نظرات ايشان بخرج دادند. در واقع بدون فعاليت آن نيروها ، اصولا امکان نداشت که به آن زودی در ايران رژيم جمهوری اسلامی برقرار گردد.

چون من در اوائل انقلاب از مسائل پشت پرده آن زمان که افراد و گروهای تازه به دوران رسيده  در تقسيم قدرت با هم در نزاع و کشمکش و يا ساخت و پاخت بودند و هر يک از آنها بطور جداگانه و يا مشترکأ بفکر طرح نقشه برای طرد رقبای خود و همچنين نيروهای دگر انديش، بخصوص نيروهای «غير مذهبی» از صحنه سياسی وطنمان ايران بودند کمتر اطلاع  دارم  و نمی دانم صادق قطب زاده در کدام يک از آن توطئه ها بطور مستقيم شرکت داشته است. ولی با توجه به ديگر  اعمال و کردار مرحوم صادق قطب زاده که در آن اواخر در ايران به آقای « طومارچی » معروف شده بود و از همسوئی  و حمايت چماقدارانی همچون « زهرا خانم  »  برخوردار بود، می توان بدون هيچگونه شک و ترديد ، بيان داشت که او همچون ياران کوچگ و بزرگش، فردی « تماميت خواه » و  « غير دمکرات » بود.

در رابطه با محتوی تبليغاتی  که از سوی  بخش تبليغاتی « کارخانه تواب سازی » آقای حسين شريعتمداری عليه کنفدراسيون جهانی  براه انداحته شده بود ، بی جا نخواهد بود متذکر شد، آن بخش از ايرانيانی که هنوز محتوی تبليعاتی که  آقای پرويز ثابتی  بعنوان« مقام امنيتی»  رژيم شاه عليه کنفدراسيون جهانی براه انداخته بود را بخاطر دارند، حتمأ با من همنظر و همصدا خواهند بود که بين محتوی نوشته های تبليغاتی مندرج در روزنامه کيهان آقای حسين شريعتمداری که بنام  نظرات يک جاسوس «گمنام» ساواک شاه به چاپ رسيده اند ، با محتوی تبليغات ساواک شاه  در دورانی که  آقای پرويز ثابتی در مصدر آن لانه جاسوسی، که همچنين «شکنجه » و  « مجبور کردن دستگير شدگان و زندانيان به شرکت در  مصاحبه های تلويزيونی »  از وظائفش محسوب می شد، اين همانی زيادی وجود دارد و در واقع نوشته های مندرج در کيهان چاپ تهران، رونويسی و تفسير بخشهائی از تبليغات دوران شاه است ؛ بخصوص آن بخش از تبليغاتی که مطالب آن از سوی آقای عباس ملک زاده ميلانی ( دکتر عباس ميلانی ) يکی از اعضاء سابق کنفدراسيون جهانی، فردی که بخاطر مواضع و نظراتش در دوران عضويتش در « سازمان انقلابی »  با برخی از رهبران و فعالين جنبش مائوئيستی ايران در آنزمان همنظر وهمسو بود، برشته تحرير در آمده بود.  در واقع مطالبی که آقای « عباس ملک زاده ميلانی» (دکتر عباس ميلانی) بنا بر دستورآقای پرويز ثابتی ، مقام امنيتی دوران رژيم  شاه،  آنهم  بر پايه ی ادعاهای دروغ و پرونده های ساختگی ساواک که با استفاده از گزارشات جمع آوری شده از سوی پادوها و جاسوسان و مأمورين سازمان امنيت (ساواک) عليه فعالين کنفدراسيون جهانی و سازمانها و احزاب سياسی تنظيم شده بود، « کتابچه »  ای تبليغاتی  تحت عنوان « اسرار فعاليت های ضد ايرانی در خارج از کشور»  تحرير کرده بود و از آن طريق سعی کرده بود تا مبارزات کنفدراسيون جهانی و همچنين سازمان های سياسی ايرانی در خارج از کشور از جمله « سازمان های مائوئيستی » و رهبران و فعالين و هواران آن تشکلات، از جمله دوستان قديمی و همنظران سابق مائوئيست خود را به « لجن » بکشد و  بطور ناجوانمردانه  و پرروئی خاص خود ، « بخشی از هويت شاه و رژيمش » ، يعنی سياستها و عملکردهای « ضد ايرانی » آن جماعت را بحساب فعالين نيروهای  سياسی اپوزيسيون در خارج از کشور بگذارد. (47) آقای « عباس ملک زاده ميلانی» (دکتر عباس ميلانی)   در طی نگارش آن « کتابچه » بسياری از مسائل  و رويدادهای مربوط به تاريخ معاصر ايران، بخصوص مسائل مربوط به جنبش دانشجوئی وطنمان ايران را در زمان رژيم محمد رضا شاه، مغشوش جلوه داد. جالب اينکه برخی از افراد وابسته به طيف چپ که از فعالين گذشته جنبش مائوئيستی ايران بودند ازجمله  آقای حميد شوکت که در نيمه دوم حيات کنفدراسيون بعنوان طرفدار سازمان انقلابيون کمونيست همچنين عضو کنفدراسيون جهانی بود، در  گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی ، کتابی بنام : « نگاهی از درون به جنبش چپ ايران » ، بنگارش در آورد و در آن کتاب مطالبی نيز در باره کنفدراسيون جهانی به چاپ رسانده ـ علاوه بر اشکالاتی که در آن کتاب در باره تاريخچه کنفدراسيون وجود دارد ، که موضوع بحث اين نوشته نيست ـ ، کوچکترين اشاره ای به نام  نويسنده محترم آن « کتابچه» معروف، يعنی آقای « عباس ملک زاده ميلانی » که  نامش همچنين  در روی جلد آن « کتابچه » تبليغاتی ساواک درج شده بود و آن نام در نزد فعالين مائوئيست همچون آقای حميد شوکت نام ناشناخته ای نبود، نکرده، کوچکترين سئوالی در باره « دفترچه »  و محتوی آن نيز ننموده است، در حاليکه در آن کتاب  نام بيش از صد و سی نفر از اعضای کنفدراسيون وابسته به گروه های مختلف سياسی ذکر شده است.  در واقع آقای حميد شوکت سعی کرده است با چگونگی  طرح سئوالات خود از مهدی خانبابا تهرانی ،  تمام کاسه وکوزه های همکاری برخی از « مائوئيست ها»  با ساواک را روی سر افرادی همچون « سياوش پارسانژاد » خرد کند. افرادی که در زير شکنجه های ساواک مجبور به تغيير مواضع سياسی خود شده بودند و از نظراتی همچون نظريه « نيمه فئودالی ، نيمه مستعمره» بودن ايران ــ نظريه ای که سازمان انقلابی در آن زمان به آن اعتقاد  داشت  و در نوشته هايش تبليغ می نمود و هدفش از تبليغ آن نظرات ، بحرکت درآوردن دهقانان و شرکت آن بخش از زحمتکشان و رنجبران ايران  در مبارزه بخاطر  سرنگونی رژيم وابسته به  امپرياليسم شاه بود ــ ، فاصله گرفته بودند و همچنين به شعار «محاصره شهرها از طريق دهات » ــ شيوه مبارزه ای که دهقانان چينی  و انقلابيون کمونيست چين برهبری مائوتسه دون ، انقلاب شکوهمند و بزرگ  چين را به پيروزی رسانده بودند، ديگر اعتقاد نداشتند و در آن رابطه نقش بزرگی برای دهقانان در مبارزات سياسی ـ اجتماعی در ايران قائل نمی شدند.  با توجه به اين واقعيت که در همان زمان، برخی از فعالين کنفدراسيون که اکثرأ از طرفداران جناح های مختلف جبهه ملی  ايران،از جمله گروه « کارگر » و همچنين حزب توده ايران بودند ، نظريه « نيمه فئودالی، نيمه مستعمره » را قبول نداشتند  و بطور علنی در آن زمان بيان می کردند  که روابط  سرمايه داری  بر  بافت اقتصادی جامعه ايران حاکم شده است.

 آقای « دکترعباس ميلانی » شيوه تاريخ نگاری آقای  «حميد شوکت» ، شيوه کاری که  از لحاظ تاريخ نگاری با اشکالات و  نقائص زيادی روبروست، بطوريکه حتی  جناب حميد شوکت بخاطر حفظ روابط  رفاقت و دوستی اش با آقای  دکترميلانی  بر بعضی از اسناد و مدارک ،از جمله « کتابچه»  ساواک بقلم  دکترميلانی  ، سرپوش گذاشته است و در واقع  از برخورد « بيطرفانه  و بيغرضانه » به مسائل تاريخی فاصله گرفته است را، در اول اوت 2002 چنين می ستايد:

« حميد شوکت را بايد، به گمان من، يکی از برجسته‌ترين شخصيت‌های جنبش چپ جديد ايران دانست. چند سال پيش، با نشر جلد اول نگاهی از درون به جنش چپ ايران در راهی نو و نکوهيده، اما مهم و پرفايده گام گذاشت...» (48) 

همچنين در بخش سوم اين نوشته  اشاره کردم  که  مهدی خانبابا تهرانی در کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ايران»  به مخالفت افرادی همچون دکتر علی راسخ افشار و تعداد ديگری از نمايندگان کنگره  لوزان در سال 1341 که پس از قرائت « پيام» او در کنگره ، با بحث و اظهار نظر و تصميم گيری در باره آن پيام مخالفت کرده بودند اشاره کرده است. طبق گزارش کنگره لوزان مخالفين بر اين نظر بوده اند که برای اظهار نظر در آنمورد مشخص  ، احتياج به روشن شدن جوانب وعلل دستگيری مهدی خانبابا تهرانی دارد و در آن رابطه بوده است که بررسی آن مسئله را به « شورايعالی فدراسيون آلمان» ، نهادی که از سوی هر يک از سازمان های شهری عضو فدراسيون آلمان،  يک نماينده  در آن نهاد عضويت داشت، واگذار می کنند. مهدی تهرانی  آن تصميم گيری کنگره را بحساب  « ضد کمونيست »   بود ن آن افراد مخالف بحث در کنگره می گذارد. من اين  مطالب را مجددأ بدين خاطر طرح کردم تا توضيح دهم در زمانيکه تهرانی در زندان  شهر مونيخ بسر می برده است ،  اصولا در بين نمايندگان حاضر در کنگره لوزان  طرفداران انديشه مائو موجود نبوده اند ، چه برسد که رهبری کنفدراسيون در آن مقطع تاريخی تحت نفوذ طرفداران ايرانی آن انديشه قرار می داشته است.

آيا نبايد از خود سئوال کرد، اگر در آنزمان جنبش مائوئيستی در ايران شکل گرفته بود، صرفنظر از اينکه طرفداران آن« انديشه» در رهبری کنفدراسيون جهانی شرکت داشتند و يا نداشتند، مهدی خانبابا تهرانی ، « مخالفت » برخی از طرفداران جبهه ملی، همچون دکتر علی راسخ افشار را که برای مسائل « ملی و ميهنی » ارزش زيادی قائل بودند و در آن رابطه با سياست «حزب کمونيست» حاکم بر اتحاد جماهير شوری مخالف بوده اند، را بحساب مواضع  «ضد کمونيستی»  می گذاشت؟  با توجه به اين واقعيت که تمام افراد و گروه های « مائوئيست»  بيش از حد با « حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروی »  و احزاب وابسته به آن قطب ، شديدأ مخالف بودند  و آن احزاب را « رويزيونيست » می ناميدند.

 ــ  در رابطه با نقل قول از کتاب حميد شوکت در باره گفتار تهرانی در بخش سوم اين نوشته ، که تهرانی بيان کرده است که آنعده که با بحث در باره پيام او در کنگره مخالفت کرده اند ، دارای مواضع « ضد کمونيستی» بودند، انتقادات و اعتراضات زيادی  بمن ( منصور بيات زاده ) شده است که چرا من در باره غلط و بی جا بودن گفتار او توضيحات لازم را نداده ام. من در اين رابطه توضيحی در پانويس داده ام  که چرا من بطور مشخص وارد اين نوع  بحث ها در اين نوشته نشده ام ــ. (49)

ولی هدف دستگاه تبليغاتی  آقای حسين شريعتمداری روشن کردن جوانب مختلف تاريخ معاصر ايران نيست، بلکه آن جناب و همکارانش کوشش زيادی  در جهت مغشوش جلوه دادن آن تاريخ دارند، تا امکاناتی بوجود آورند تا آن تاريخ را آنچنانی تحرير کنند که  در خدمت منافع و نظرات آنها باشد. اگر چنين نيست چرا و بچه دليل  مصاحبه کنندگان کيهان چاپ تهران به  مطالب مندرج در کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ايران»  توجه نکرده اند؟  اگر آن حضرات آن کتاب را يکبار با دقت مطالعه کرده بودند ، متوجه می شدند که  تهرانی در همان کتاب ، بيان کرده است که او از اولين عناصر  توده ای  بوده است که تحت تأثير انديشه مائوتسه دون قرار گرفته  و بخاطر همکاری با راديوی پکن،  به چين رفته است و مدت زمانی در چين بسر برده و حتی پس از مراجعت از چين  نيز مدتی بصورت مخفی زندگی می کرده است و بخاطر مقابله با  اتهامات و کارزاری که ساواک شاه بر پايه تبليغات دروغ  در رابطه با پول های جمع آوری شده از سوی کنفدراسيون جهانی برای کمک به زلزله زدگان جنوب خراسان،  عليه او براه انداخته بود، در گفتگو با حميد شوکت گفته است:

« در اوايل دهه 1970 ، هنگامی که در چين بودم  زلزله ديگری در ايران رخ داد که خسارت جانی و مالی بسياری به بار آورد. کنفدراسيون در پی اين واقعه  برنامه ای برای جمع آوری کمک مالی به منظور کمک به زلزله زدگان ترتيب داد و در حدود 70 هزار مارک در حساب بانکی ای که به نام دکتر منصور بيات زاده دبير اسبق کنفدراسيون در شهر ماينس آلمان غربی باز کرده بود جمع آوری شد. بعدها رژيم شاه در کارزاری که بر عليه کنفدراسيون به راه انداخت و در آن کارزار به شخص من نيز حمله برد، ادعا نمود که پول های جمع آوری شده برای زلزله زدگان در حساب بانکی من بوده و از سرنوشت آن اطلاعی در دست نيست. من در آن زمان تازه از چين بازگشته و به صورت غير قانونی در يکی از شهرهای اروپا زندگی می کردم و اصولا چنين حساب بانکی هم نداشتم.» (50)

ــ چون دوستمان تهرانی در رابطه با حساب بانکی مخصوص  کمک به زلزله زدگان ايران ، در گفتگو با آقای حميد شوکت، از من ( منصور بيات زاده ) نامبرده است ، که ماجرای جمع آوری پول زلزله بترتيبی که او بيان کرده است نبوده و احتياج به توضيحی از سوی من  دارد ، من آن توضيح را در پانويس اين نوشته می آورم تا نخواسته باشم از موضوع بحث منحرف شوم ــ. (51) 

در واقع با در نظر گرفتن تمام اظهارات خود مهدی تهرانی که من در اين نوشته و نوشته های قبل به آن اشاره کردم ، می توان چنين نتيجه گيری کرد که تهرانی   برای مدت زيادی در محيط فعاليت های کنفدراسيون جهانی اصولا حضور نداشته است. در آنزمان همچون امروز فاکس، تلفن همراه و ايمل نيز وجود نداشته است  که  او بتواند بعنوان يکی از « رهبران» يک سازمان مائوئيستی ــ اگر در رهبری آن سازمان قرار داشته است ــ  از راه دور آن سازمان را  «رهبری» کند . وانگهی کنفدراسيون جهانی که يک تشکيلات مخفی کمونيستی  نبود که با يک ديسيپلين آهنی   بتوان آن تشکيلات را اداره کرد ــ در رابطه با سانتراليسم دمکراتيک در کنفدراسيون و تفاوت آن با حزب لنينی در بخش پنجم اين نوشته توضيح خواهم داد ــ. با توجه به اين واقعيت که طرفداران تمام گروه های سياسی مخالف و منتقد رژيم شاه، از جمله سازمان های مائوئيستی  که در رقابت و مخالفت شديد با يکديگر بسر می بردند ــ مهدی تهرانی فوقش می توانست در رهبری يکی از آن سازمانها قرار داشته باشد ــ  و طرفداران جبهه ملی ايران و حزب توده ايران در کنفدراسيون جهانی عضويت داشتند و در واقع در آن مقطع تاريخی  شروع فعاليت های کنفدراسيون ، هيئت دبيران کنفدراسيون که از سوی نمايندگان کنگره پاريس و لوزان و حتی کنگره سوم ( کنگره لندن) انتخاب شده بودند ، همگی از طرفداران جبهه ملی بودند و بنا برادعای خانبابا تهرانی ، فعالين جبهه ملی در آنزمان « ضدکمونيست» بودند! با توضيحاتی که رفت ، روشن بود که چنان افراد « ضد کمونيستی » بهيچوجه حاضر نمی شدند بر پايه  دستورات افراد و گروه های کمونيست ، عمل کنند.  علاوه بر توضيحاتی که رفت ، نبايد فراموش کرد که تمام جلسات کنفدراسيون بطور علنی برگزار می شدند ـ موضوعی که  در باره آن در بخش سوم اين نوشته، توضيح داده ام ـ . 

 آقای حسين شريعتمداری ، که  يکی از نزديکان به مقام رهبری جمهوری اسلامی ، آيت الله سيد علی خامنه ای  و بيت آن مقام می باشد و در واقع  آن جناب  در زمره افرادی است که در تنظيم  سياست های کلی  جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی نقش مهمی دارند، با بجلو انداختن يک جاسوس ساواک شاه در روزنامه کيهان تهران تبليغ کرده بود که  « هژموني كنفدراسيون از بدو تأسيس در اختيار سازمان انقلابي و رهبري آن به دست مهدي خان باباتهراني قرار گرفت » . من بخاطر اينکه برای افکار عمومی روشن کنم که  دستگاه تبليغاتی آقای حسين شريعتمداری  برپايه دروغ، اتهامات بی جا و جعل اسناد و تقلب پايه گذاری شده است و در واقع کار اين جناب  و دستگاه تبليغاتی کيهان پرونده سازی برای دگرانديشان بخصوص نيروهای غيرمذهبی ( ولی نه ضد مذهب) ، آنهم بر پايه جعل اسناد و اتهامات دروغ می باشد و در واقع اين جناب خواسته و يا نخواسته در اثر فعاليت های تبليغاتی  و عملکرد های غير دمکراتيک خود بردشمنان هيئت حاکمه جمهوری اسلامی می افزايد،  سعی کردم در بخشهای قبلی اين نوشته توضيح دهم  و ثابت کنم که اولا در هنگامی که کنفدراسيون تأسيس شد، هنوز سازمان مائوئيستی بنام  «سازمان  انقلابی» بوجود نيامده بود ، پس تشکيلات مائوئيستی   که  در آنزمان اصولا وجود نداشته است، بنام آن سازمان بر محور « انديشه مائوتسه دون » نمی توانسته در بين اعضای کنفدراسيون تبليغاتی صورت گيرد  و در نتيجه آنها را طرفدار آن « انديشه »  بنمايد. درحاليکه در آن زمان طرفداران جامعه سوسياليست های ايران در اروپا، طرفداران حزب توده ايران و طرفداران جبهه ملی ايران در اروپا و آمريکا در تأسيس کنفدراسيون نقش داشتند. همچنين با نقل قول از خود مهدی خانبابا تهرانی روشن کردم که ادعای دستگاه تبليغاتی آقای حسين شريعتمداری در تضاد با اظهارات تهرانی  در آن کتاب می باشد.:

مهدی خانبابا تهرانی در جلسه هايدلبرگ ( فروردين 1339 ) حضور نداشته است ، آنهم بدين خاطر که از برگذاری چنان  نشستی همچون بسياری  ديگراز فعالين آنزمان اطلاع نداشته است ( نگاه کنيد به نوشته دکتر علی شيرازی و مصاحبه دکتر بهمن نيرومند در پانويس بخش سوم همين نوشته). در کنگره پاريس ( دی 1340 ) به حمايت از منوچهر ثابتيان و محسن رضوانی  ــ در آن مقطع تاريخی آن دو نفر از طرفداران حزب توده ايران بودند ــ کنگره پاريس را ترک کرده است. همزمان با کنگره لوزان ( دی 1341 ) ، معروف به «کنگره وحدت ـ بدين خاطر که طرفداران حزب توده  مجددأ به کنفدراسيون پيوستند» ، تهرانی چون در زندان در شهر مونيخ بسر می برده است، نمی توانسته است در آن کنگره بعنوان نماينده و يا ناظرشرکت کند و بعدأ بخاطر همکاری با بخش فارسی راديو پکن از سال 1343 در چين بسر می برده است  و  پس از مراجعت از چين ، مدتی هم در اروپا بصورت مخفی زندگی می کرده است و تازه در دی ماه 1350  مصادف با زمان برگزاری سيزدهمين کنگره کنفدراسيون جهانی که بطور علنی در خانه جوانان شهر فرانکفورت برگزار شده بود بعنوان ناظر و مشاهده گر صحنه هائی از کار آن کنگره  شرکت می کند و در حقيقت مجددأ علنی می گردد.

با توضيحاتی که رفت، حال اين سئوال از آقای حسين شريعتمداری که يکی از خبرسازان رژيم ولايت فقيه می باشد، مطرح است که چرا و بچه  دليل دستگاه تبليغاتی آن جناب مدعی هستند که : « هژموني كنفدراسيون از بدو تأسيس در اختيار سازمان انقلابي و رهبري آن به دست مهدي خان باباتهراني قرار»  بوده است؟

 با توجه به مطالبی که اشاره رفت ، دقيقأ روشن شد که آقای حسين شريعتمداری بر پايه دروغ و برچسب و اتهام عليه نيروهای دگرانديش پرونده سازی می کند! البته در رابطه با عملکرد آقای حسين شريعتمداری اين سئوال می تواند مطرح باشد که اين جناب خدانشناس ، تاکنون زندگی چند صد ايرانی آزاديخواه و انسان دوست را فنا کرده است و برای چندين  هزار نفر پرونده سازی نموده است؟

بيچاره آنعده از پيشوايان مذهی و رهبران رژيم جمهوری اسلامی  که  در گفتار خود  تظاهر به « عدالتخواهی » می نمايند  واز « مظهر عدل علی »  سخن می گويند، ولی از حاميان عملکرد آقای حسين شريعتمداری هستند و فعاليت ها و عملکرد آن جناب را بحساب « امر بمعروف و نهی ازمنکر» می گذارند! 

ممکن است آقای حسين شريعتمداری که خود را نماينده  مقام رهبری در مؤسسه کيهان می داند و شخصأ از طرفداران « ولايت فقيه » هستند،  توضيح دهند  که  چه تفاوتی بين عملکرد دستگاه های تبليغاتی که در اختيار ايشان قرار دارند عليه  نيروهای مخالف و منتقد  رژيم جمهوری اسلامی  با تبليغات دستگاههای تبليغاتی دوران رژيم محمد رضا شاهی که در زير نظر  مأمورين ساواک شاه عليه  مخالفين و منتقدين آن رژيم  از جمله نيروهای مذهبی اسلامی، روحانيت و يا کنفدراسيون جهانی انجام می گرفت، وجود دارد؟

 با توجه به توضيحاتی  که  در رابطه با تحريف تاريخچه کنفدراسيون جهانی داده شد،  حال اگر کسی خواسته باشد گوشه هائی از تاريخچه مبارزات « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » را آنچنانکه اتفاق افتاده است تحرير نمايد و در آن رابطه به نقش مثبت و يا منفی فعالين و سمپاتهای کنفدراسيون جهانی که اکثرأ از طرفداران سازمانها و احزاب سياسی ايرانی بودند، افرادی که در اتخاذ تصميمات صحيح و يا غلط کنفدراسيون در کنگره های آن تشکيلات نقش داشته اند، اشاره نمايد و همچنين نخواسته باشد  در بيان  مطالب تاريخی بخاطر دوستی با فردی و يا گروه سياسی بر بعضی از مسائل و اسناد و مدارک سرپوش بگذارد و  يا در بيان مسائل غلّو ننمايد  و چگونگی سياست و شيوه های عملکرد دشمنان آن تشکيلات و جنبش دانشجوئی را آنطور که بوده است ترسيم نمايد ، آنهم بصورتيکه اسناد و مدارک موجود  از جمله  محتوی «  کتابچه ساواک بقلم عباس ملک زاده ميلانی ( دکتر عباس ميلانی)» و نوشته های مندرج در کيهان چاپ تهران و ... از آن ماجرا  حکايت دارند، در واقع در جهت پرده دری از ناروشنی ها و ابهامات  موجود  در تاريخچه کنفدراسيون جهانی  عمل نمايد، بدلايلی که  هنوز روشن نيست، در محفل های « از ما بهتران » متهم به خود بزرگ بينی و خود ستائی می گردد! (52)

در رابطه با برخورد به نوشته های روزنامه کيهان چاپ تهران، همچنين ضروريست ياد آور شد، که آقای دکتر محسن قائم مقام  يکی از فعالين و مبارزين کنفدراسيون جهانی و يکی از رهبران و فعالين جبهه ملی ايران در آمريکا ،  تا آنجا که من اطلاع دارم، اولين فردی بود که ، طی نوشته ای  تحت عنوان « ناگهان پس از بيست و شش سال، در وحشت از قدرت گيری نيروهای مترقی خارج از کشور. » افکار عمومی را متوجه دروغپردازيها ی جاسوس شاه، مندرج در روزنامه  کيهان چاپ تهران در باره فعاليت های کنفدراسيون جهانی نمود و خواستار افشاگری و روشنگری در آن رابطه شد.(53)  همچنين آقای دکتر خسروشاکری (زند) يکی از فعالين و دبيران اسبق کنفدراسيون جهانی ، در رد « دروغ پردازي هاي كيهان » چاپ تهران، و « سوء استفاده از نام تاريخي كنفدراسيون جهاني» از سوی  « برخي داوطلبان خدمتگزاري به كاخ سفيد» ،  « اعلاميه » ای منتشر نمود. (54)  

ادامه دارد

 

دکتر منصور بيات زاده

شنبه  ۱٨ فروردين ۱٣٨۶ -  ۷ آوريل ۲۰۰۷

socialistha@ois-iran.com

www.ois-iran.com

 

پانويس:

 

43 ــ در نامه ای که خليل ملکی  در تاريخ اول اسفند 1339  در اعتراض به رفتار مقامات دولتی با دانشجويان نوشته است می خوانيم:

« ديشب يک دانشجوی پزشکی * در حالی که سرش را تراشيده و شلاقش زده بودند پيش من آمد و شرحی از اوضاع زندانيان سياسی دانشگاه و غيرآن داد که من در نتيجه مصمم به انتشار اين نامه سرگشاده شدم.» . آن نامه همچنين در صفحات  499  تا  506  کتاب  « خاطرات خليل ملکی» ، کتابی که  به  همت دکتر محمد علی کاتوزيان در اروپا منتشر شده است به چاپ رسيده است.

* ــ در صفحه 500  کتاب خاطرات خليل ملکی  در پاورقی در رابطه با  هويت دانشجوی پزشکی آورده شده است:

« منظور هوشنگ سياح پور  است که در آن زمان دانشجوی دانشکده پزشکی در دانشگاه تهران بود و از مبارزان فعال حزب زحمتکشان ملت ايران و جامعه سوسياليسست ها ــ و اکنون طبيب متخصص بيهوشی است و در اتريش بسر می برد . گفتن ندارد که در « نامه سرگشاده » نامش برده نشده».

44 ــ « اگر شنيديد که ملت با مقاومت منفی و عدم شرکت در انتخابات  همه تقلاهای ديکتاتور را نافرجام گذارد بآن علت بود که دانشجويان دانشگاه سه سال شلاق، شکنجه، زندان، گلوله را تحمل کردند، مردند و تسليم نشدند.»

 متن کامل پيام سازمان دانشجويان دانشگاه تهران در بخش ضمائم همين بخش از نوشته درج شده است.

45 ــ يزدی ، دکتر ابراهيم ، « کنفدراسيون و دانشجويان مسلمان»

مصاحبه با هژيرپلاسچي / شايا شهوق ـ نشريه نامه ، شماره 50 ، خرداد ماه 1385 و شماره 51 ، تير ماه 1385 .

به نقل از سايت سازمان سو سياليست های ايران

www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-2426.htm

46 ــ نقش « فروهر» همچنين به آرم کنفدراسيون تبديل شده بود. علاوه بر اين، آن آرم در کنار نام کنفدراسيون بزبانهای مختلف ،زينت بخش کاغذ هائی که هيئت دبيرا ن کنفدراسيون برای نگارش نامه های رسمی مورد استفاده قرار می دادند،شده بود. نقش « فروهر» علاوه بر نشريه دانشجو، در روی جلد بسياری  از نشريات کنفدراسيون ، ازجمله بعضی از دفترچه های گزارشات سمينارها چاپ می شد.

47 ــ برای قرائت مطالب « اسرار فعاليت های ضد ايرانی در خارج از کشور»  از  لينک زير در روی سايت سازمان سوسياليست های ايران ، استفاده نمائيد.

www.tvpn.de/ois/ois-iran-212-a.htm

48 ــ  ميلانی ، دکتر عباس ، کورش لاشايی و تجربه‌ی انقلاب ، نظری به نگاهی از درون به جنبش چپ ايران.

به نقل از سايت حميد شوکت:

http://www.shokat.com/articles.html

اين نوشته را همچنين می توان در روی سايت سازمان سوسياليست های ايران با استفاده از لينک زير خواند:

www.tvpn.de/ois/ois-iran-2901.htm

49 ــ عده ای از دوستان دوران کنفدراسيون از ايران، اروپا و آمريکا، بوسيله ايمل در رابطه با بخش سوم نوشته من ، که من مطالبی را از آقای مهدی خانبابا تهرانی نقل کرده بودم که او ، مخالفين با بحث در باره محتوی پيامش به کنگره لوزان  را  متهم به « ضد کمونيست » کرده بود، شديدأ اعتراض کرده اند و توضيخاتی در آنباره داده اند. بدون اينکه  من خواسته باشم درباره وارد بودن و يا نبودن آن اعتراضات  مطالبی در اين بخش از نوشته مطرح کنم، ضروری دانستم  به اين موضوع  اشاره کنم که نوشته من همانطور که از تيترش معلوم است، نقدی به کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ايران »،  حميد شوکت ـ در گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی نمی باشد. اگرچه من به برخی از  مطالب آن کتاب انتقاد دارم . مثلا در بخش مربوط به زلزله که در زير نويس 51 همين نوشته آمده است، به دقيق نبودن مطالب آن قسمت اشاره کرده ام، آنهم فقط بدين خاطر که در رابطه با پول جمع آوری شده برای زلزله زدگان به نام من اشاره شده است. من برای جلوگيری از هرگونه سوء تفاهم در آن باره توضيحاتی را داده ام. اگر توجه کرده باشيم  مطالب آن کتاب بر پايه يک گفتگو و در واقع يک گپ دو نفره تنظيم شده است ، بدون اينکه از اسناد  و مدارک  تاريخی کمک گرفته شود. روشن است که چنين شيوه کاری، اشتباهات زيادی با خود بهمراه خواهد داشت، صرفنظر از اينکه مصاحبه کننده و مصاحبه شونده چه کسانی باشند.

مثلا در صفحه 324 همان کتاب نام « بنی صدر» بعنوان نماينده دانشگاه تهران در کنگره لوزان بجای نام « جزايری»  ذکر شده است، در حاليکه ابوالحسن بنی صدر در کنگره سوم کنفدراسيون در لندن  بعنوان نماينده دانشجويان دانشگاه تهران شرکت کرده بود. و يا  در صفحه 334 همان کتاب از انتخاب بنی صدر در «کنگره دوسلدرف» در سال 1964  بعنوان يکی از اعضای هيئت دبيران صحبت شده است. درحاليکه کنفدراسيون اصولا کنگره ای در شهر  دوسلدرف برگزار نکرده است. بلکه ابوالحسن بنی صدر در سال 1965  در کنگره کلن، بعنوان دبير در يک هيئت پنج نفره ، که 4 نفر ديگر آن عبارت بودند از حسن ماسالی، بهرام دهقان، خسرو شاکری و پرويز نعمان انتخاب می شود. با  انتخاب پرويز نعمان برای اولين بار فردی از طرفداران سازمان انقلابی در هيئت دبيران کنفدراسيون شرکت می کند. همچنين ضروريست ياد آور شد که در کنگره چهارم  کنفدراسيون در کلن، با تغييراتی که در اساسنامه کنفدراسيون داده می شود، برای اولين بار هيئت دبيران کنفدراسيون می توانند از اعضای فدراسيون های  مختلف باشند.

50 ــ  شوکت، حميد ، « نگاهی از درون به جنبش چپ ايران»، گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی ، صفحات 327  و 328  چاپخانه بازتاب ، ساربروکن آلمان.

51 ــ توضيح بيات زاده در باره پولهای جمع آوری شده برای آسيب ديدگان زلزله درجنوب خراسان:

دوستمان تهرانی قبل از نگارش کتابش در همکاری با آقای حميد شوکت ،  با وجود اينکه قبل از سرنگونی رژيم شاه خود او در گفتگوهائی که برخی از اعضای کنفدراسيون از جمله طرفداران جبهه ملی خاورميانه در « کافه لاومر» در خيابان بوکن هايمر لند اشتراسه در فرانکفورت با يکديگر  در باره چگونگی گرفتن آن پول و  انتقال آن به ايران شرکت داشته است، تلفنی از من در باره پول زلزله در دويچه  بانک ماينس سئوالاتی نمود. من به او توضيح دادم که بعد از کنگره چهاردهم کنفدراسيون من طی  نامه ای به دويچه بانک شعبه ماينس اطلاع داده ام  تا نامه ها و قبض های بانکی مربوط به حساب زلزله را از آن ببعد به آدرس صندوق پستی کنفدراسيون جهانی درفرانکفورت  ارسال دارند، تا آن مدارک بطور مستقيم در اختيار هيئت دبيران قرارگيرد. پس از انشعاباتی  که در کنفدراسيون  بوقوع  پيوستند، چون  کليد صندوق پستی کنفدراسيون  در دست فردی بود که او خود را در آنزمان از طرفداران مبارزات مسلحانه و جبهه ملی ايران در خاورميانه می دانست و پس از انشعاب  کليد در دست آن فرد باقی ماند، آنعده از دوستان بايد در آن باره اطلاعات لازم را داشته باشند. من به تهرانی  گفتم با دوستان آن بخش از کنفدراسيون از جمله دوست مشترکمان «کامران»  تماس بگيرد و اطلاعات جديد در آنمورد را از او کسب کند.  با وجود آن گفتگو ، متأسفانه تهرانی مطلب مربوط به زلزله را آنطور که  خود صلاح می دانست  و نه آنطور که واقعيت تاريخی بيانگر آن بود، بدون کوچکترين توجه به بيانات من، در گفتگوی  خود با آقای حميد شوکت فرمولبندی می کند و مرا بعنوان مسئول پول زلزله معرفی می کند  و در واقع مدرکی عليه من در آن کتاب به رشته تحرير در می آورد، مطلبی که در صفحه 328 آن کتاب چاپ شده است و من قبلا در اين نوشته به آن  اشاره کردم.

ماجرای جمع آوری پول برای کمک به زلزله زدگان چنين بود. هنگاميکه در سال 1968 در جنوب خراسان زلزله ای روی داد، من( منصور بيات زاده ) دبير فرهنگی و انتشارات  فدراسيون آلمان بودم ( مجيد زربخش دبير تشکيلات و جاسمی دبير مالی). من با مشورت وتوافق هيئت دبيران فدراسيون آلمان و همچنين توافق هيئت دبيران کنفدراسيون جهانی ،  حساب بانکی مخصوص جمع آوری پول برای زلزله زدگان و نه « حساب شخصی» در دويچه بانک در شهر محل اقامتم ـ  شهر ماينس ـ  افتتاح کردم.  که هيئت دبيران کنفدراسيون  130000 مارک از پولهای جمع آوری شده  موجود در آن حساب بانکی را توسط  حسين رضائی، يکی از فعالين کنفدراسيون و دبير اسبق فدراسيون آلمان و دکتر هانس هلدمن به ايران انتقال داد تا توسط زنده ياد  مهندس کاظم حسيبی،  آن يکصدو سی هزار مارک در مناطق زلزله زده بمصرف ساختمانی برسد. در آنزمان من بعنوان دبير انتشارات و امور فرهنگی فدراسيون آلمان ،  جزوه ای  ـ نشريه شماره 7  فدراسيون آلمان ، ماينس ـ يونی 1969  ـ که در برگيرنده يک گزارش مفصل از چگونگی جمع آوری پول ، دارو و لباس برای آسيب ديدگان زلزله بود، تحت عنوان :« خلاصه گزارشی از فعاليتهای هيئت دبيران  و واحدهای فدراسيون آلمان در باره کمک جهت زلزله زدگان خراسان » ، انتشار دادم.

آقای افشين متين در صفحه 300 ، کتاب « کنفدراسيون، تاريخ جنبش دانشجوئی ايرانی در خارج از کشور 57 ـ 1332 » ، چاپ اول ، بهار 1378 ، به مبلغ 130000 مارک که توسط رضائی به ايران ارسال شده است، همچنين اشاره کرده است.

 در کنگره دهم کنفدراسيون در کالسروهه ( دی 1348 برابربا ژانويه 1970 ) طی پيشنهادی تصويب شد که هيئت دبيران آينده کنفدراسيون از طرف کنگره دهم کنفدراسيون از اقدامات مهندس حسيبی تشکر نمايد. چون کنگره دهم کنفدراسيون نتوانست هيئت دبيران کنفدراسيون را انتخاب نمايد ، از سوی مسئولين موقت کنفدراسيون تلگرافی به مضمون زير به مهندس حسيبی  ارسال می شود.

« آقای مهندس کاظم حسيبی!

تهران

دهمين کنگره کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی بدينوسيله پيام تشکر خود را از همکاری و پشتيبانی شما از فعاليت کنفدراسيون بمنظور کمک به آسيب ديدگان زلزله خراسان تقديم مينمايد.».

 ولی پس از ارسال پولهای جمع آوری شده ( 130000 مارک ) به ايران ، چون هنوز برخی از واحد های عضو فدراسيون ها، پول های جمع آوری شده را بحساب دويچه بانک ارسال نداشته بودند، هيئت دبيران کنفدراسيون طی بخشنامه ای خواستار شدند  تا بقيه پولهای جمع آوری شده را به حساب ماينس واريز کنند. پولهائی که بعد از آن بخش نامه به آن حساب واريز می شود، آن مبلغ پولی است (در حدود 70 هزار مارک ) که مهدی خانبابا تهرانی از آن صحبت کرده است .

 اگر حسين رضائی * از سوی مقامات امنيتی رژيم شاه بازداشت و زندانی نمی گرديد و کنفدراسيون از سوی رژيم شاه غير قانونی اعلام نمی شد، حتمأ هيئت دبيران جديد، بقيه آن پولها را همچون آن صدوسی هزار مارک به ايران ارسال می داشت.

زمانيکه آقای حميد شوکت با گرفتن بورس برای نگارش کتاب در باره کنفدراسيون، کوشش داشت تا مدارک و اسناد  مربوط به کنفدراسيون را جمع آوری کند، من حاضر نشدم مدارک  و اسنادی که شخصأ  در باره کنفدراسيون جمع آوری کرده بودم را در اختيار او قرار دهم ، چون برايم روشن نبود که او بتواند با حفظ مواضع سياسی و ايدئولوژيکی خود، بطور بيغرضانه  به  مسائل تاريخی کنفدراسيون برخورد کند.  من در بخش سوم اين نوشته به چاپ نکردن مصوبه کنگره سيزدهم  کنفدراسيون در باره سياست چين در بخش مربوط به مصوبات کنگره ها  اشاره کردم و در همين نوشته ( بخش چهارم) توضيح داده ام که آن جناب از تبليغاتی که آقای دکتر عباس ميلانی بنا بر دستود پرويز ثابتی بر پايه ی ادعاهائی  دروغين و مدارک غلط  ــ « کتابچه» ای عليه کنفدراسيون تحرير کرده بود ، که آن «کتابچه» يکی از اسناد محوری تبليغات ساواک عليه کنفدراسيون و ديگر سازمانهای سياسی چپ ايرانی بشمار می رفت ــ ، در کتابی که  در گفتگو  با خان بابا تهرانی تحرير کرده است، کوچکترين اشاره ای  به آن، ننموده است.

سرانجام در اثر فشار و اصرار دوستمان مهندس فريبرز جعفرپور حاضر شدم  کپی برخی ازاسنادی که او بدنبال جمع آوری آنها بود را به جعفر پور بدهم  تا برای او ارسال دارد،  بشرط اينکه آقای حميد شوکت کپی فيش دويچه بانک مربوط به حساب بانکی مربوط به زلزله ، که آدرس صندوق پستی کنفدراسيون  بعنوان آدرس در روی آن درج شده بود ـ فيشی که از دوستمان کامران گرفته بودم ــ  در آن کتاب که در صدد چاپ او بود، انتشار دهد، تا روشن گردد که آن پول  آنچنانکه مهدی خانبابا تهرانی مدعی شده بود ، در اختيار من نبوده است. در خواستی که آقای حميدشوکت در هنگام چاپ کتاب « تاريخ بيست ساله کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » به آن پاسخ مثبت داد و کليشه آن فيش بانکی را در آن کتاب چاپ نمود.

آقای حسن ماسالی طی نامه ای سرگشاده که مخاطب آن نامه تعدادی از هيئت دبيران دوره های مختلف کنفدراسيون جهانی، از جمله من ( منصور بيات زاده) بودند، پيشنهاد تشکيل « کميسيونی»  برای تماس با  دويچه بانک و بوجود آوردن امکاناتی  برای گرفتن آن پول و  ارسال آن به ايران را نموده بود، من به آن نامه پاسخ دادم و اعلام کردم که من در چنين « کميسيونی » شرکت نخواهم کرد و آن پاسخ را برای تمام افرادی که نامه آقای ماسالی را  دريافت کرده بودند ، از طريق پست  ارسال داشتم.

ولی سر انجام دکتر حسن ماسالی موفق می شود تا پول موجودی در حساب دويچه بانک در شهر ماينس مربوط به کمک به زلزله زدگان را از دويچه بانک برای   ارسال به ايران بگيرد و تا  آنجائيکه شنيده ام با همکاری آقای قضات يکی از  اعضاء سابق کنفدراسيون و آقای محمد محمدی اردهالی يکی از معتمدين ايرانيان در تهران با آن پول در جنوب خراسان مدرسه ساخته اند. 

*****

* ــ حسين رضائی و  دکتر هانس هلدمن مشاور حقوقی کنفدراسيون از جانب عفو بين الملل برای بررسی  وضع زندانيان سياسی  به ايران مسافرت کردند که مقامات سازمان امنيت دکتر هلدمن را از ايران اخراج کردند و حسين رضائی را بازداشت نمودند. رضائی بمدت  8 سال تمام  در زندان محمد رضا شاه بسر برد و در دوران انقلاب بهمن 1357 همزمان با ديگر زندانيان سياسی آزاد گرديد. هر کجا که هست يادش بخير.

52 ــ  اينطور که گفته می شود برخی از اعضاء ، فعالين و هواداران کنفدراسيون جهانی مقيم خارج از کشور در اعلان موضع و مقابله  با دروغها و تحريفات روزنامه کيهان چاپ تهران براين نظرند که  ديگراحتياج ندارد تا  در رابطه  با تبليغات اين روزنامه دست بروشنگری زده شود، چون افکار عمومی ايران باندازه کافی نسبت به فعاليت های کنفدراسيون جهانی آشنائی دارد ــ  حال از چه طريقی اين آشنائی کسب شده است، توضيحی نداده اند ــ. البته در اين ميان بعضی از اعضای سابق کنفدراسيون جهانی  وابسته به جناحهای مختلف سياسی نيز وجود دارند که روشنگری عليه اتهامات دستگاه خبرپراکنی آقای حسين شريعتمداری  را در مقطع کنونی ، بصلاح اهداف  امروزی خود ارزيابی نمی کنند، چونکه توضيح  در باره مبارزات و فعاليت های سياسی دوران کنفدراسيون جهانی سبب خواهد شد تا  عملکرد ها و سياست های ضد مردمی  رژيم سرنگون شده پهلوی  مجددأ در سطح وسيعی ، از جمله عملکرد های سرکوبگر آن رژيم نسبت به خواستهای « جنبش دانشجوئی » در آن مقطع تاريخی مطرح گردد. خواست هائی که همچنين امروز در دستور کار آن « جنبش » قرار دارد. امری که طرح و روشن شدن جوانب آن  در افکار عمومی به ضرر اين چنين افرادی که روزی خود را در زمره « قهرمانان مبارزات ضد رژيم پهلوی»  محسوب می کردند و حتی برخی از آنها و رفقای حزبی شان ، نقش بزرگی در تحميل شعار سرنگونی رژيم شاه بعنوان يکی از شعارهای محوری و اصلی به کنفدراسيون جهانی داشتند و با آب و تاب از شاه ، بعنوان  « سگ زنجيری امپرياليسم آمريکا » صحبت می کردند.امروز برخی از آنجنابان با مأمورين و تئوريسن های  همان رژيم  سرنگون شده پهلوی دست همکاری و مودّت داده اند،  تمام خواهد شد.  چونکه برای آن  عاليجنابان توجيه  سياست  همکاری  و ائتلاف با بقايا و طرفداران رژيم سابق (رژيم سلطنتی) و در واقع فرزندان و نوه های « سگ زنجيری امپرياليسم آمريکا »،  آنهم بخاطر  ادعای غلط  و دروغين « تحقق آزادی و دمکراسی»  در ميهنمان ايران تا اندازه زيادی مشکل خواهد بود!  

  روشن است که چنان نظراتی که در بالا  اشاره رفت  نمی تواند مورد تائيد طرفداران واقعی« نهضت ملی ايران »  و کسانيکه افتخار دارند خود را « طرفدار راه مصدق »  بدانند، قرار گيرد . سرپوش گذاشتن به بخشهائی از تاريخ معاصر ايران و يا تحرير تاريخ  بر پايه مواضع « ايدئولوژيک»  ، « منافع گروهی» و   « رفاقت بازی» بهيچوجه نمی تواند مورد توافق من باشد، چون چنين شيوه  کاری کوچکترين رابطه ای با شيوه کار « تاريخ نگاری  بيغرضانه »  نمی تواند داشته باشد. من در تمام دوران فعاليت های کنفدراسيون جهانی بطور قاطع  از نظراتی که  خيال می کردم صحيح می باشند دفاع کردم ، حتی اگر محتوی گفتارم بنفع  سياست مورد نظر گروه سياسی که من در دوران حيات کنفدراسيون همچنين عضو آن بودم ، نبود.  در واقع من در بعضی مواقع بخاطر حفظ روابط  حاکم بر کنفدراسيون و چارچوب آن تشکيلات ،  نسبت به گروه سياسی که به آن وابسته بودم ،« تک روی » می کردم و در جلسات کنگره ها ، سمينارها زير بار زور و حرفهای ناوارد نمی رفتم و شديدأ به چنان اعمالی اعتراض می کردم. در رابطه با همان شيوه کار و برخورد بود که از سوی بعضی از دوستان جبهه ملی در آنزمان  مفتخر به کسب لقب « اِم ـ بی ـ بی» ( منصور بيات زاره بمبی)  شدم. در رابطه با آن سياست و شيوه کار است که به نگارش اين سلسله مقالات  تحت عنوان « کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی، ساواک شاه، روزنانه کيهان» دست زده ام تا از اين طريق گوشه هائی از « تاريخچه » جنبش دانشجوئی ايران و سازمان رهبری کننده آن مبارزات ، يعنی « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی »  را آنطور که بوده است توضيح دهم. البته آن چنانکه اسناد و مدارک بيانگر آن هستند و خود از نزديک شاهد عينی آن بوده ام!

53 ــ قائم مقام ، دکتر محسن ، ناگهان پس از بيست و شش سال، در وحشت از قدرت گيری نيروهای مترقی خارج از کشور.

به نقل از سايت سازمان های جبهه ملی ايران در آمريکا

http://www.jebhemelli.net/htdocs/Political_Articles/2007/01_January/MGhaemmagham_Attacking_Confederaition.htm

54 ــ اعلاميه دکتر خسرو شاکری، به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

www.tvpn.de/ois/ois-iran-2909.htm

 

ضمائم بخش چهارم :

در بخش ضمائم  اين نوشته (بخش چهارم ) ، علاوه بر « نظامنامه کنگره » ، از بين پيامهای رسيده به کنگره ، سه پيام آن بطور کامل درج شده اند. همچنين از بين پيامهائی که کنگره به شخصيت های سياسی ، مذهبی و سازمانها داده است ، پنج پيام آن ــ  البته بدون هيچگونه تفسير و توضيح در باره محتوی آنها ــ منتشر می شوند:

1 ـ  نظامنامه جلسات کنگره

*****

2 ـ پيام حضرت آيت الله العظمی آقای حاج سيد محمد هادی ميلانی مرجع عاليقدر تقليد به کنگره کنفدراسيون دانشجويان ايرانی.

3 ـ پيام جناب آقای دکتر شايگان.

4 ـ پيام سازمان دانشجويان دانشگاه تهران به کنگره جهانی کنفدراسيون دانشجويان ايرانی.

*****

5 ـ پيام و گزارش از سومين کنگره کنفدراسيون دانشجويان ايرانی به آقای دکتر محمد مصدق پيشوای خردمند نهضت ملی ايران.

6 ـ پيام سومين کنگره کنفدراسيون دانشجويان ايرانی به حضرات آيت الله العظمی آقايان خمينی ـ ميلانی ـ شريعتمداری رهبران مجاهد و عاليقدر جامعه روحانيت که در زندان استبداد بسر ميبزند و به روحانيون مترقی و شجاع ديگر.

7 ـ پيام سومين کنگره کنفدراسيون دانشجويان ايرانی به دانشجويان دانشگاه تهران. 

8 ـ پيام سومين کنگره کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی به استادان و دانشجويان و مردان آزاده ايکه اخيرأ در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند.

 9  ـ پيام سومين کنگره کنفدراسيون دانشجويان ايرانی به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران.

*****

نظامنامه جلسات کنگره

حد نصاب

1 ـ با تصويب اعتبارنامه دو سوم نمايندگان معرفی شده کنگره رسميت خواهد يافت.

2 ـ حد نصاب در جلسات کنگره و کميسيونها اکثريت نصف بعلاوه يک خواهد بود.

حق رأی

1 ـ کليه نمايندگان در جلسات کنگره و کميسيون هريک دارای يک رأی خواهند بود ، مگر در موقعی که طبق اساسنامه در خواست رأی فدراسيونی شود( در کميسيونها رأی فدراسيونی ملحوظ نخواهدشد).

تبصره ـ حق رأی شامل حق صحبت کردن، تقديم يا تأييد پيشنهاد در کليه جلسات علنی و کميسيونها خواهد بود.

2 ـ هرگاه در اخذ رأی نسبت به پيشنهادی تساوی حاصل شود رئيس جلسه بلافاصله در خواست تجديد رأی خواهد نمود. اگر در مرحله ثانی تساوی حاصل شد رئيس جلسه حق رأی دارد.

3 ـ الف: اخذ رأی در جلسات کنگره فقط برای انتخاب هيأت رئيسه کنگره و دبيران کنفدراسيون کتبی است. در ساير موارد بايد از طرف سه نماينده کتبأ از رئيس جلسه درخواست رأی مخفی شود.

ب: تجديد شمارش و بررسی در آراء موقعی عملی است که پنج نماينده کتبأ آنرا تاييد کنند.

حق صحبت

1 ـ مدعوين رسمی به کنگره می توانند در صورت امکان وقت در جلسات عمومی وگرنه در کميسيون ها با اجازه رئيس صحبت کنند.

2 ـ هيأت دبيران کنفدراسيون حق شرکت در تمام مذاکرات و کارهای کنگره را مانند سايرين دارا بوده ولی از حق رأی و معرفی نامزدهای انتخاباتی محروم هستند ( اين در صورتی است که شخص مزبور عضو هيأت نمايندگی هيچ فدراسيونی نباشد).

نظامنامه اداره جلسات

1 ـ کليه پيشنهادات بايد کتبی باشد.

2 ـ هر يک از نمايندگان کنگره می تواند در جلسات کنگره يا کميسيونها انفرادأ پيشنهاد خود را تقديم کند.

3 ـ هر پيشنهاد ترميمی بايد مورد تأييد و مطابق با بند بالا مورد بحث قرار گيرد.

4 ـ پيشنهادات ترميمی مقدم بر پيشنهادهای اصلی است و در صورت عدم پذيرش از طرف پيشنهاد کننده اصلی به رأی کنگره گذاشته شده و در صورت قبولی جزئی از پيشنهاد اصلی محسوب ميشود.

5 ـ بحث در باره طرح پيشنهادی بايد محدود باشد و رئيس حق دارد که چنانچه سخنران از بحث اصلی دور شود مانع صحبت او گردد.

6 ـ هنگاميکه چند پيشنهاد در باره موضوعی رسيده باشد ابتدا همه قرائت شده و سپس بترتيب تقدم قابل طرح خواهد بود.

تبصره ـ هنگام طرح يک پيشنهاد تا تعيين سرنوشت آن پيشنهاد ديگری قابل قرائت نيست مگر ترميمی باشد.

7 ـ پيشنهاد دهنده اصلی طرح و يا ماده ترميمی قبل از ختم مذاکرات در اصل طرح و يا ماده ترميمی حق دفاع نهائی را خواهد داشت. بعد از ختم مذاکرات ديگر اجازه صحبت بکسی داده نخواهد شد.

8 ـ بحث در مورد پيشنهاد يا طرح ترميمی بنا بر تشخيص رياست جلسه و يا تصويب جلسه ممکن است محدود شود.

9 ـ هيچ پيشنهاد يا ماده ترميمی قابل حذف از دستور مذاکرات نيست مگر آنکه پيشنهاد دهنده يا تأييد کننده طرح آنرا پس بگيرد.

10 ـ در هنگام مذاکرات و طرح پيشنهاد يا ماده ترميمی ميتوان از امکانات زير:

الف ـ اعتراض به تصميم رئيس

ب ـ سئوال ( نکته اطلاعی)

ج ـ پيشنهاد تنفس

ه ـ پيشنهاد برای تحديد وقت سخنران

و ـ پيشنهاد ارجاع طرح به کميسيون.

تبصره ـ رياست جلسه می تواند در باره هر يک از موارد بالا بحث را محدود کند به شرط اينکه به پيشنهاد کننده و يک نفر مخالف ( در صورت وجود) اجازه صحبت داده شود مگر در مورد کفايت مذاکرات.

11 ـ رياست جلسه برای موارد زير بترتيب حق تقدم قائل خواهد بود: